دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

از دستت هر چی برمیومد انجام دادی، مرسی!!! حالـآ نوبت پاهاته... می تونی گورتو گم کنی! به سلامت

Kuzey
Kuzey

تا اخرین قدم در باران دیگر راهی نیست. شاید اخرین دیدار. شاید دورترین نگاه. شاید تلخترین سلام. شایدهم..! فقط دیدارودیگر هیچ..! خیس شدن زیر باران. یا زیر اشك من. در حسرت دیدار تو. و صدایت.

Kuzey
Kuzey

او "مـــرد" است دستــــانش از تو زِبرتر و پهن تر است ... صورتش ته ریشى دارد قلبش به وسعـــتِ دریــــا جـــاىِ گریـــــه كردن به بالكن میرود و تنـــهای را میبلعد... ... او با همــــان دستان پهن و زبرش تورا نوازش میكند با همان صورت ناصاف و ناملایم تورا میبوسد و تو آرامــــ میشوى آنقــــدر اورا نامــــرد "نخوان" آنقدر پول و ماشین و ثـــــروتش را "نسنج" فقط به او "نــــخ بده" تا زمین و زمان را برایت بدوزد فقــــط باهاش "روراست باش" تا دنیا را به پایت بریزد...

Kuzey
Kuzey

کســـے کـﮧ تـــو را دوستـــ داشتــ ه باشـــد بـــا تـــو مے مـــاند ... بـــراے داشتنتـــ مے جنگـــد... امـــا اگـــر دوستتـــ نداشتــ ه باشـــد بـﮧ هـــر بهانــ ه اے مے رود ...!!!

Kuzey
Kuzey

کسی میتونه کمکم کنه؟چرا هر بار که با خودم می گم ... به جهنم که رفت. باز بغض گلومو می گیره.. ؟؟

Kuzey
Kuzey

در سرزمینی که کـبـــاب بــــال میخورند "پـــــرواز آرزوی خوبــــــی نـیست"

Kuzey
Kuzey

اصلا من بنویسَم و بنویسَم و بنویسَم چـه فَرقـي می کُنَد ؟ نه تو این ها را میخوانــی ؛ نه دلتنگیِ من در این واژه ها می گُنجـَد ... امــ ـآ ... نَکـُنَد یادت برود ، که این « دل نوشـته ها » را یکــ « دل » نوشــته ... ؟

Kuzey
Kuzey

رفتــآر ِ عــآشقـآنه ى ِ زَن رآ بــآیـ د اَز دلتنگـــیش فهـــمیـد ! از شـــوق ِ بــى تــآبـیش بــرآى ِ دیــدآر ! اَز حــس ِ كــودكــآنه اَش بــرآى ِ آغـــوش ! اَز خجــآلَتــش بــرآى ِ بــوسـه گـــرفتن !

Kuzey
Kuzey

اבعـــــای بے تـَـفــاوتـــے سخــت است! آن هــم نسبــت به کســے کــﮧ زیبــــاتـــریــن حـــس בنیــــــــا را، با او تجـــربـــﮧ کــرבے ….!

Kuzey
Kuzey

تکلیفم روشن شد خاموش میشوم شیرینم .... فرهادوار اینبار باید به جای کوه دل بکنم!

Kuzey
Kuzey

چه لَحظه ےِ دَرد آوَرےِ اونــــ لحظه که مے پُرسه : خـوبـــــــے بُغضـــ تو گِلوتــــ مے پیچـه پَنجـــ خَط مے نِویسـے … اَما به جاےِ send هَمه رو پاکــــ مے کـُنـے وَ مے نِویسـے خوبَـمــــــ ، تو خوبــے ؟

Kuzey
Kuzey

گاهے /בلـــم/ میخواهـב ... בمپـایے هایم را پــا بہ پــا بپوشمــ ... تا ببینم هنوز کسے /حواسش/ بہ مــטּ هست (!)

Kuzey
Kuzey

شکـ ندارمــ /شورے/ دریـاها از /اشکــ مـاهـے/ هـاستــ !

Kuzey
Kuzey

هیچ وقت نفهمیدم چرا درست همان کسی که فکر میکنی با همه فرق دارد یک روز مثل همه تنهایت می گذارد؟!!

Kuzey
Kuzey

دو خَـط مــُـوازی در بــی نـَـهـایـَـتــ بـِـهـ هــَـمـ خـواهـَـنـــد رسـیــد تــآ بـی نـَـهـایـَـتــ بــا تـــــــو خـواهـَـم آمَــد . . !