دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

خدای من خداییست که دست گیر است نه مچ گیر! دستم را میگیرد همان طور که هستم! بدون پیش شرط همین و بس . . .

Kuzey
Kuzey

ای آنکه طلبکار خدائی، به خودآ / از خود بطلب، کز تو، خدا نیست جدا اول به خودآ، چون به خودآئی، به خدا / اقرار نمایی، به خدائی خدا . . .

Kuzey
Kuzey

خدایا من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان ترا شمار نتوانم کرد گر بر تن من زبان شود هر مویی یک شکر تو از هزار نتوانم کرد . . .

Kuzey
Kuzey

خداوندا، خداوندا قرارم باش و یارم باش جهان تاریکی محض است می‌ترسم کنارم باش

Kuzey
Kuzey

ای خدای من،ای آفریدگار من،ای همه ی هستیم بر من این نعمت را ارزانی دار كه: بیشتر در پی تسلا دادن باشم تا تسلی یافتن بیشتر در پی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن بیشتر پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن زیرا در بخشیدن است كه می یابیم و در عفو كردن است كه بخشیده می شویم و در مردن است كه حیات جاوید می یابیم

این ارسال را بازنشر کرده است.
Kuzey
Kuzey

فکرش را هم نمیکردم روزی سیگار بکشم حالا… سالهاست که سیگار مرا میکشد چای… مرا میریزد آینه… سراغ دندان هایم را میگیرد حال ریه ام را می پرسد من… به ناچار با موهایم ور میروم…

Kuzey
Kuzey

حرفهایم را تعبیر میکنی، سکوتم را تفسیر… دیروزم را فراموش، فردایم را پیشگویی… به نبودنم مشکوکی، در بودنم مردد… از هیچ گلایه میسازی و از همه چیز بهانه… من کجای این نمایشم؟‎!

Kuzey
Kuzey

برای پروانه شدن پیله ی دستان تو کا[!]ت !! مرا محکم تر در آغوش بگیر ..

Kuzey
Kuzey

آن شب ... که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ... تماشا می کرد ... آن شب که شب پره ها .. عاشــقـــانه تر .. نــــور را می جســـتند ...! و اتاقم .. سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... ! دانستم.... تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!

Kuzey
Kuzey

من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم... که بهانه نزدیک تر نشستن مان می شود... و من ... روبه روی تو ... می توانم تمام شعر های نگفته دنیا را یک جا بگویم !............!

Kuzey
Kuzey

بر تمام قبر های این شهر بوسه بزن شاید به یاد بیاوری کجا مرا جا گذاشتی... من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام صدای کلاغها را می شنوی؟ دارند برایم فاتحه می خوانند.....!!

Kuzey
Kuzey

ـــــنــــ ســوســـو ميـــزنـــمــ فــانـــوس ها تــمــاشـــايــمـــ ميــكــنــنــد

Kuzey
Kuzey

گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...! گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...! نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...! ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست !

Kuzey
Kuzey

چقــدر باید بگذرد؟؟ تا مـن در مـرور خـاطراتم وقتی از کنار تــو رد می شوم. تنـــم نلــرزد….. بغضــم نگیــرد…..

Kuzey
Kuzey

سلامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ م م م م م م م م