دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟ پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم تنهاییت برای من … غصه هایت برای من … همه بغضها و اشکهایت برای من .. بخند برایم بخند آنقدر بلند تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را… صدای همیشه خوب بودنت را دلم برایت تنگ شده دوستت دارم …

Kuzey
Kuzey

باید به خودم فشار بیاورم تا تمام لحظه هایی را تجربه کنم که خدا امروز به من بخشیده. در لحظه نمی توان صرفه جویی کرد، جایی برای ذخیره لحظات وجود ندارد، تا سر فرصت و آرامش، برگردیم و از آن ها استفاده کنیم، اگر از این لحظات لذت نبرم، آن ها را لاجرم و برای همیشه از دست می دهم. باید لحظات کوچک امروز را بپذیرم، که همه چیز در چرخشند. تنها بدین گونه می توانم از دردم رها شوم و زندگی ام را باز بسازم…..

Kuzey
Kuzey

من عاشقانه میکنم نگاه بر دو چشم تو تو تازیانه می زنی به چشم و بر نگاه من چو آفتاب می شوم دمی که گرم و روشنت کنم چو ابر تیره می شوی که سد نهی به راه من خراب تر ازین کسی نمی شود که من شدم تو هرچه می کنی بکن ، سزات با خدای من

Kuzey
Kuzey

…. یک… دو…. سه…. چندین و چند …هر چقدر می شمارم خوابم نمی برد من این ستاره های خیالی را که از سقف اتاقم تا بینهایت خاطرات تو جاری است …. یادش بخیر وقتی بودی نیازی به شمردن ستاره ها نبود اصلا یادم نیست ستاره ای بود یا نبود هر چه بود شیرین بود حتی بی خوابی بدون شمردن ستاره ها.

Kuzey
Kuzey

خدایا . . . سیب که شیرین است سهل! تو بگو، زهر! هرچه که باشد . . . بیار،با تمامـ وجود ﻣي بلعمـ . . . تو فقط مرا از این دنیا بنداز بیرون . . .!

این ارسال را بازنشر کرده است.
Kuzey
Kuzey

پروردگارا داده هايتــــ،نداده هايتــــ و گرفته هايتــــ را شكر ميگويم چون داده هايتــــ نعمتــــ،نداده هايتــــ حكمتــــ و گرفته هايتــــ امتحان استــــ

Kuzey
Kuzey

به خدا بگویید من ترک تحصیل کردم دیگر امتحان نگیر

Kuzey
Kuzey

قبل از خواب دیگران را ببخش و من قبل از اینکه بیدار شوی تو را بخشیده ام....

Kuzey
Kuzey

یافته هایت را با باخته هایت مقایسه کن اگر ” خدا ” را یافتی هر چه باختی مهم نیست . . .

Kuzey
Kuzey

الهی تو بخشنده ترین و زیباترینی ، گوهر اشک میخری دل شکسته میخواهی ، و عمل بی ریا میپذیری . ما را از گناه سبکبار کن ، و دیدگانمان را اشکبار و قلبمان را به عشق خودت گرفتار . . . آمین

Kuzey
Kuzey

خدايا، حکمت قدم هايي را که برايم بر مي داري بر من آشکار کن، تا درهايي را که به سويم مي گشايي، ندانسته نبندم و درهايي که به رويم مي بندي ، به اصرار نگشايم .

Kuzey
Kuzey

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م به تمام دوستان گلم

Kuzey
Kuzey

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم ترا پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز ترا در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم ترا با اشک هایم می چشید من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو، نه آتشی و نه گلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

Kuzey
Kuzey

دلـــــم براے تــو کــه نه, ولـ ــے َبرای روزهــا ی باهمـــ بودنمـان تَنـگـــ شده براے تــو که نه ، ولے برای "مواظِـ ـب خودت باش" شنیدن تَنـگــ شده براے تـــو که نه ، ولے برای نگاهـ ـے که تا پیچ سَرکوچه تعقیبم میکرد تَنـگــ شده براے تـــو که نه ، ولے برای دلے که نگرانم میشد تَنـگــ شده راستش ! براے اینها که نه . . . . برای خودت .....دلَم خیــلے تَنـگــ شده

Kuzey
Kuzey

تـازگـيـا مـُد شـده مـيـگـن عـشـقـت رو ول کـن بـره اگـه بـرگـشـت مـال خـودتـه اگـه بـرنـگـشـت از قـبـل هـم مـال تـو نـبـوده لـعـنـتــــــــــــــي کـفـتـر بـازي مـي کـنـيم مـگـه؟