Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م
Kuzey
چه دردی است در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستن برای هر لبی،شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستن به رسم دوستی،دستی فشردن ولی با هر سخن قلبی شکستن به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولی در بطن چون غوغاست به غربت دوستان بر خاک سپردن ولی بر دل امید به خانه بستن به من هر دم نوای دل زند بانگ چه خوش باشد از این غمخانه رستن
Kuzey
بودن با کسی که دوستش نداری و نبودن با کسی که دوستش داری همه اش رنج است . پس اگر همچون خود نیافتی تنها باش . مثل خـــــــــــــــــــــــــــــــدا
Kuzey
می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست
Kuzey
زیر بارون راه نرفتی تا بفهمی من چی میگم تو ندیدی اون نگاه و تا بفهمی از کی میگم چشمای اون زیر بارون سر پناه امن من بود سایه بون دنج پلکاش جای خوب گم شدن بود تنها شب مونده و بارون همه سهم من این بود تو پرنده بودی من سرو همه ریشه هام تو زمین بود اگه اونو دیده بودی با من این شعرو میخوندی یه شب داد میکشیدی نازنین چرا نموندی حالا زیر چتر بارون بی تو خیس خیسم زیر رگبار گلایه دارم از تو مینویسم
Kuzey
اين روزهاهمه ازتو تن ميخواهند،کسى دل نميخواهد،شريک جنسى خواهان زيادى دارد اماشريک قلبى خريدارندارد...باورکن...اين روزهاهواى رابطه هاتاريک است...!
Kuzey
آدم ها فقط آدم هستند نه بیشتر , نه کمتر اگر کمتر از چیزهایی که هستند نگاهشان کنی آنها را شکسته ای ... اگر بیشتر از آن حسابشان کنی , آنها تو را می شکنند... بین این آدم ها , فقط باید عاقلانه زندگی کرد نه عاشقانه ...!!!"
Kuzey
این سکوت و این هوا و این اتاق .. شب به شب به خاطرم میاردت توی این خونه هنوزم یه نفر .. نمیخواد باور کنه نداردت نمیخواد باور کنه تو این اتاق .. دیگه ما با هم نفس نمیکشیم زیر لب یه عمر میگه با خودش .. ما که از همدیگه دست نمیکشیم
Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م به تمام دوستان گلم
Kuzey
مرا هم یاد کن آن شب که من در زیر خاک سرد تنهایم . . .
Kuzey
من برای متنفر بودن از کسانیکه از من متنفرند وقتی ندارم ٬ زیرا من گرفتار دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند !
Kuzey
آشـــــوب ، همــان حســی است کــه وقتــی خنــده بر لب هــای تــــو نباشــد دارم......
Kuzey
تنهایی یعنی من یه موبایل دارم که صدای زنگش رو یادم نمیاد
Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م به تمام دوستان گلم
Kuzey
حال خراب من از این خرابتر نمیشود
سلام...
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 3 دقيقه قبلسلام از ماست
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 21 ساعت و 58 دقيقه قبل