Kuzey
پرندگانم را آزاد کردم ؛ زیرا فهمیدم “نداشتن” تنها راه “از دست ندادن” است !!!
Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م
Kuzey
ساکت نیستم ؛ لبهایم هم نسوخته است … فقط تمام من تاول زده از آشی که نخورده ام ! .
Kuzey
بعضی دردا مثل چایی می مونن ؛ با گذشت زمان سرد میشن ولی تلخیش از بین نمیره …
Kuzey
کاش حرف دل من هم وقتی به گوش دلت می رسید ، “پیغام تحویل” میداد !!!
Kuzey
بر من مدم ، خاکسترم گر به باد رود سرخی ام را تاب نخواهی آورد … بگذار گمان کنی خاموشم !
Kuzey
حالم توپ است … حال همان توپی را دارم که افتاده در خانه ی همسایه ای که تهدید کرده اگر بار دیگر بیفتد با کارد پنچرش میکنم !
Kuzey
گفتند محبت کن ، از محبت خارها گل میشود … محبت کردم اما هیچکس گل نشد ؛ فقط خارم کردند !
Kuzey
معلممان می گفت : زیر کلماتی که نمی دانید خط بکشید … حالا بعد از این همه سال … این همه عمر … این همه کتاب … به زیر همه دنیا خط می کشم …
Kuzey
اصلا مهم نیست که بعدا چی میشه ؛ مهم اینه که دیگه هیچی مثل قبل نمیشه …
Kuzey
آشناهایم غریبه هایی هستند که تنها اسمشان را میدانم …
Kuzey
دلم به کما رفته ؛ برای مردنش دست به دعا شوید …
Kuzey
گاهی بعضی حرف ها ریتم ندارند ، آهنگ ندارند … اما خوب که گوش کنی درد دارند …

13 سال و 11 ماه و 11 روز و 22 ساعت و 1 دقيقه قبل توسط موبایل++++
مرسی
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 21 ساعت و 57 دقيقه قبل