دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

قانون تو تنهایی من است و تنهایی من قانون عشق عشق ارمغان دلدادگیست و این سرنوشت سادگیست. چه قانون عجیبی! چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی! که هر بار ستاره های زندگیت را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره کنی و خود در تنهایی و سکوت با چشمهای خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره نشینی و خاموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری…

Kuzey
Kuzey

هر شب مرا با خود میبری میبری به جایی که تاریک است و روشنایی آن تویی هرشب مرا به اوج میبری میرسیم به جایی که نگاهت همیشه آنجا بود ما یکی شده ایم با هم همیشگی شده عشقمان، بگو از احساست برای من… همیشه میگویم تو تا ابد برایم یکی هستی ، یکی که عاشقانه دوستش دارم ، یکی که برایم یک دنیاست…. دنیای زیبایی که درون آنم ببین یک دیوانه دائم نگاهش به چشمان توست ، من همانم!

Kuzey
Kuzey

راستش را بخواهی : فاجعه ی رفتن “او” ؛ چیزی را تکان نداد ! من هنوز هم چای میخورم ، قدم میزنم …. هستم ! اما …. تلخ تر ؛ تنهاتر ، بی اعتمادتر … !!!

Kuzey
Kuzey

خـــــدایــا. . . از این به بعد به مـخـلوقـاتت یک متـــرجم ضمیمه کن. . . اینجا هیچ کس حرف ،هیچ کس را نمی فهمد. . .

Kuzey
Kuzey

بعضی ها درد می کشند بعضی ها سیگار من سیگار را با درد می کشم …

Kuzey
Kuzey

به کبریت نیازی نیست سیگار را بر لبم می گذارم و به دردهایم فکر میکنم ، خودش آتش می گیرد …

Kuzey
Kuzey

بعضی لحظه هاست که واقعا دلم واست تنگ میشه من اسم اون لحظه های قشنگو گذاشتم “همیشه”

Kuzey
Kuzey

همیــــشه جایی در حوالی دلتــنگی من جــاری می شــوی… جــاری می شــوی در ابـــریِ چشــمانـــم… و می بـــاری آنقــدر تا زلال شـــوم… تا آســمانی شــود هــوایِ دلــم… آنقــدر که با همـــه روحـــم حــس کنـــم… داشتــــن تو … می ارزد… به تمـــام نداشــته هـــای دنیــــا…

Kuzey
Kuzey

شب و درد و دل … شب بود ، شبی که تصویری سیاهتر از گذشته ها داشت… شبی که مهتابش در پشت ابرهای سیاه به خواب رفته بود. شبی که گهگاهی ستاره های نادری در آسمان سیاه و ابری می درخشیدند . ستاره هایی که نوری نداشتند… شب سوت و کور شده بود ، بدون مهتاب ، بدون ستاره! ابرها به آرامی از کنار ماه می گذشتند…وقتی ابرهای سیاه بر روی ماه می نشستند احساس تنهایی و سیاهی در من بیشتر می شد… شب نمی گذشت ، بی پایان بود…کاش هر چه زودتر این شب بی پایان ، پایان داشت. سکوتی سرد در تنهایی و درد در قلب آسمان دلم احساس می شد… سیاهی شب…تنهایی مرد همیشه تنها ! ستاره ها درد مرا نمی فهمند ، مهتاب خاموش مانده است، چون ابرهای سیاه روی آن را پوشانده اند… تنها امیدم به مهتاب بود اما… حالا به چه کسی بگویم درد دلم را در این شب غریبه!… ستاره ها هر کدام در آسمان برای یک دل هستندو برای هزار چشم چشمک می زنند … من دلم می خواهد درد دلم را برای کسی بگویم که یک دل و یکرنگ باشد اما!.. پس همان بهتر که درد دلم درونم بماند و تبدیل به بغض شود و در آخر سر بغضم تبدیل به همان گریه شبانه شود…همان بهتر…

Kuzey
Kuzey

راه عاشقی … اگر می خواهی عاشق شوی قلب را آماده حرفهای صادقانه کن… اگر می خواهی عاشق شوی با اراده کامل به عشقت بگو که دوستش داری… اگر می خواهی این عشقت برای همیشه پایدار بماند دروغ و نیرنگی را از صحنه عاشقی ات پاک کن… اگر می خواهی به عشقت برسی احساسات را از وجودت دور نگه دار و سعی کن از ته دلت عاشق شوی… اگر می خواهی عاشق شوی بیا و تا آخر راه عاشق باش… با صداقت با یکرنگی با یکدلی… بیا و برای رسیدن به عشقت با سرنوشت مبارزه کن با سختی ها مقابله کن… اگر می خواهی به عشقت برسی درد و دلهایت را صادقانه به عشقت بگو… به ظاهر نگو که دوستش داری از تمام وجودت بگو که دوستش داری… نیازی به فریاد نیست از ته دلت بگو عاشقی… اگر می خواهی عشقت پاک و مقدس بماند بی ریا عاشق شو… نیازی به ابراز احساسات با کلمه های احساسی نیست… تنها باید نسبت به عشقت و دوست داشتنت پایدار باشی تا بتوانی به آنچه که می خواهی برسی… تنها از ته دل عاشق باش…!!!

Kuzey
Kuzey

توجه توجه اقا اگه توی دنیا مرد پیدا کردین.....قربونتون یه خبر بدین...آدم مرد کم شده؟؟؟؟؟؟

Kuzey
Kuzey

دوستی گفت : به آتش میکشی پولت را برای سیگار ؟ گفتم : پولم !؟!؟! من خودم را به آتش کشیده ام برای او …

Kuzey
Kuzey

سیگار یه درس خوبی به من داد : به پای کسی بسوز که نفسشو خرجت کنه …

Kuzey
Kuzey

یک فنجان قهوه پر یک صندلی لهستانی نو که جیر جیر نمی کند یک سیگار سالم روشن نشده یه کافه روشن روشن و ذهنی خالی از تو …

Kuzey
Kuzey

نخی سیگار ، پکی عمیق و لبخند تو رووی دیوار … دود می شویم همه با هم امشب !