Kuzey
دنیا رو می بینی ؟ حرف حرف میاره ، پول پول میاره ، خواب خواب میاره … ولی محبت خیانت میاره !!!
Kuzey
لبیک یا رسول الله (ص) ...
Kuzey
یه خط داشت اما هفت خط بود … به همین سادگی !!!
Kuzey
شرط عشق آن است که دلت آغوش بخواهد نه جسمت …
Kuzey
بوسه ام نثار تو مادر که نه تکرار می شوی و نه تکراری …
Kuzey
“بنده” که نباشی “متکبر” می شوی ، حتی در سجده های طولانی …
Kuzey
بچه که بودیم شبها فکر میکردیم فردا چی بازی کنیم ؛ الان فکر میکنیم فردا زندگی قراره چی بازی ای بکنه باهامون …
Kuzey
باشی یا نباشی زندگی میگذرد ! اگر باشی با تو اگر نباشی با سیگار …
Kuzey
باید قاب بگیرم حرفهایت را ؛ همه “عکس” شدند !
Kuzey
احتیاجی به تسبیح نیست … دستانت را که به من بدهی ، با انگشتانت ذکر دوست داشتن سر میدهم … ! .
Kuzey
از مهر که نه ؛ پایـیز از “بی مهری” شروع می شود …
Kuzey
می دونی چیه رفیق ؟ حکایت زندگی ما شده مث “دکمه پیرَن” اولی رو که اشتباه بستی تا آخرش اشتباه میری … بدبختی اینه که زمانی به اشتباهت پی می بری که رسیدی به آخرش …
Kuzey
هر از گاهی واسه آروم شدن باید بغض کرد ، یه گوشه نشست و بلند بلند سیگار کشید !!!
Kuzey
من دلم گرم تو بود ، تو سرت گرم دلم
Kuzey
نگاه میکند و نگاهش میکنم … آه میکشد و آه میکشم … میخندد و میخندم … میگرید و میمیرم …