گویان
گل های توی باغچمون هم از من بدشون میاد.چون اونقدر باهاشون حرف زدم تا جای خالی دوستی هرگز نداشتمو پر کنم که گل بگای همشون رخت.
گویان
از گفتن تنهام تنهام خسته شدم یه کسی یه چیز جدید یادم بده.
گویان
خسته شدم از شقایقای دورو که میگن تاما هستیم هست باید زندگی کنید. .
گویان
برادران و آبجیان محترم فعلا خداحافظ
گویان
اگر چه بنظر می آید تنهایم ولی نیستم. من هنوز با خیال تو در گذشته می زیستم.فراوان یاد تو فراوان حال تو از بقیه جویا ام.کجایی و مرا یاد می کنی.؟سلام.
گویان
نمی دانم چرا سلام هایم به تلخی خداحافظی است؟به هر حال سلام.
گویان
من که دارم میمیرم.حداقل این سلام آخر مارو جواب بدین.سلام.
گویان
عمم داشت تعریف می کرد من تو مهد بایکی دوست بودم که اسمش شبنم بود و من هروز می گفتم امروز با شننم بازی کردم.کاشی که یکم از توانایی های اون موقع رو نگه می داشتم.نه؟
گویان
قدیم تر ها من بچه بودم نمی فهمیدم.الان که بزرگ شدم دیگه چرا؟چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟
گویان
دوست دارم تمام خنده هایم پای تو بریزم اما تو نیستی که بگویم و بخندم.
گویان
آغاز هر باران خاطره ای دارد و من همان خاطره ی فراموش شده از بارانم.