6607
از مردم نرنجید... نیش زدن طبیعت شان است!..... عمری ست به هوای بارانی می گویند.... خراب...
6607
با یاد تو زندگی کردن چه کم خرج است ، نه خواب میخواهد ، نه خوراک !
6607
یاصاحب الزمان(عج)......... داستان یوسف را گفتن وشنیدن به بهانه ی توست . . . شرمنده ایم میدانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست . . .
6607
به راه پای خسته ات دیدگانم را می سایم تا انعکاس زلال قدمهایت را جاودانه کنم ، سبز باشی عزیزترین .....
6607
پیام مردگان .......................................................... چهره های زیبا،پژمرده وبدنهای نازپرورده پوسیده شد و بر اندام خود لباس کهنگی پوشانده ایم و تنگی قبر مارا در فشار گرفته،وحشت و ترس را از یکدیگر به ارث برده ایم،خانه های خاموش قبربرمافروریخته وزیبایی اندام مارانابود ونشانه های چهره های مارادگرگون کرده است.اقامت مادر این خانه های وحشت زا طولانیست نه از مشکلات رهایی یافته و نه از تنگی قبر گشایشی هست. مردم!اگر آنهارا در اندیشه ی خود بیاورید یا پرده ها کنار رود،مردگان را درحالتی مینگرید که حشرات گوشهایشان را خورده،چشمهایشان به جای سرمه پر از خاک گردیده و زبانهایی که با سرعت و فصاحت سخن میگفتند پاره پاره شده،قلبهادرسینه هاپس از بیداری به خاموشی گراییده و در تمام اعضای بدن پوسیدگی تازه ای آشکار شده و آنهارازشت گردانیده وراه آفت زدگی بر اجسادشان گشوده شده،همه تسلیم شده نه دستی برای دفاع و نه قلبی برای زاری دارند وآنان را میبینی که دلهای خسته از اندوه و چشمهای پرشده از خاشاک دارند در حالات اندوهناک آنها دگرگونی ایجاد نمیشود و سختی های آنان برطرف نمیگردد....خطبه 221 نهج البلاغه
6607
من را از هر طرف نگاه کنی ، عاشق تو از آب در می آیم !
6607
بـــــه چــــه میـــخنــــــــدی تـــــو ؟ .........بــــه نـگـاهـــــم کــــه مـسـتـــــــانــــه تـــو را بــاور کــــرد.......... یــا بـــه افـســـــــــونـگــــری چـشـــــمـانت.......... کــه مـــرا ســـوخت و خــاکـسـتـــــر کــــرد ؟............ خـنــــده دار است ، بـخـنـــــــد !!
6607
شیرینم تـقصـیر تـــو نیـست ... حـتمـاً اشـتبـاه از متـصـدی ِ آرزوهـا بـوده...... کـه تـو نصـیب دیــــــگری شـدی ...!
6607
کسی یادم نداد عاشقی رو...... من این احساسو از مجنون گرفتم.....
6607
من دارم سعى مى کنم ،همرنگ جماعت شوم ! ...اما !.... مى شود کمکم کنید!.... آى جماعت !.... شما دقیقا چه رنگى هستید؟....
6607
در ته فنجان قهوه ام... کفشهای تو پیداست.... نمیدانم.... می روی یا می آیی؟!!!
6607
احساس است … مزرعـــــه که نیست هـــی شخـمش میـــزنی لعنتــــی . . . !
6607
دو رکعت گـریه برای خـــاطـره هـــایم..... یک قنـــوت ســکوت برای یـــادت...... دو سجــــده بی قـــراری برای عشـقِ بربــــاد رفتــه..... یک تشـهد برای مـرگ دلم. . .
6607
تمام پیادهروهای جهان! اگر گذرنامه بخواهند … چشمان تو را نشانشان میدهم!