6607
صدا ، رفت ... تصویر ، رفت .... خاطراتش ، مونده نمیره...
6607
چایت را بنوش،
نگران فردا نباش،
از گندمزار من و تو،
مشتی کاه می ماند
برای بادها . . .
”نیما یوشیج”
6607
ﺁﺩﻡ ﻫـــﺎﯼ ﮐﻨــــﺎﺭﻡ ﻣﺜﻞ ﺟُــــﻤﻌﻪ ﻣﯽ ﻣــــــﺎﻧﻨﺪ ﻣﻌﻠــــــــﻮﻡ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ “ﻓــــــﺮﺩ” ﻫﺴﺘــــﻨﺪ ﯾﺎ ” ﺯﻭﺝ” … ﭘُــــﺮ ﺍﺯ ﺍﺑـــــﻬﺎﻣﻨﺪ…
6607
دوستی ها کمرنگ ، بی کسی ها پیداست / راست گفتی سهراب ، آدم اینجا تنهاست .
6607
دیگر پیامهایت نمی رسند ، سیم بانان را خبر کن ، شاید کاجی افتاده باشد !
6607
نزدیکی در فاصله نیست ، در اندیشه است و تو اکنون مهمان اندیشه ی منی .
6607
بازم دریا فریبم داد من و ساحل هوایی کرد.......... تمام خاطراتت را برای من تدایی کرد....... بازم پیغام بی پاسخ که دلتنگم که فرصت هست.......... نشد که بی تفاوت شم هنوزم این دلم سادست......... تو دریا سنگ میندازم به یاد تو که از سنگی............. چی از دنیات کم میشد اگه میگفتی دل تنگی........ تمام زندگیم با این یه جمله زیرو رو میشد....... تو تنها دل خوشیم بودی چرا رفتی بگو چی شد......... ترانه ای ازسعید باران....ترانه سرا : فرناز فامیلی
6607
یکى بود،یکى…. من میروم قصه باید آغاز شود….
6607
برایم دعا کن ! اجابتش مهم نیست ! نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی .
6607
گمم نکن … در گوشه ای از حافظه ات می نشینم آرام … فقط بگذار بمانم …
6607
دستم نمی رسد به بلندای چیدنت ، باید بسنده کنم به رویای دیدنت .
6607
نه .. نه! گریه نمی کنم .... یک چیزی رفته توی چشمم! ....به گمانم یک خاطره است…
6607
با همه بوده است ، عجب هرزه ایست … این تنهایی.....!
6607
جانمازم شاهدى بر دل شکستن هاى اوست.... بغض هایم ادعایم را گواهى میکند