6607
در ته فنجان قهوه ام... کفشهای تو پیداست.... نمیدانم.... می روی یا می آیی؟!!!
6607
دو رکعت گـریه برای خـــاطـره هـــایم..... یک قنـــوت ســکوت برای یـــادت...... دو سجــــده بی قـــراری برای عشـقِ بربــــاد رفتــه..... یک تشـهد برای مـرگ دلم. . .
6607
تمام پیادهروهای جهان! اگر گذرنامه بخواهند … چشمان تو را نشانشان میدهم!
6607
خدایا ..! در لیست آدمهایت اشتباهی شده است... اسم من که ایوب نیست...
6607
تمــــام اکسیـــژنـهـای دُنـــیا را هَم بیاورنــد بــه کــــارَم نمی آیــد مــــن پـُــر از هــــــوای تـــو أم ..!