علیرضا
توسط موبایل
ـ این بازوان ِ اوست با داغهای بوسه ی بسیارها گناه اش وینک خلیج ِ ژرف ِ نگاه اش کاندر کبود ِ مردمک ِ بیحیای آن فانوس ِ صد تمنا ــ گُنگ و نگفتنی ــ با شعله ی لجاج و شکیبائی میسوزد.
علیرضا
به شدت خودسانسوری میکنم . گاهی اوقات یک پست رو انقد تغییر میدم که یا معنیش دیگه اون معنای اولی نیست یا کار به ارسال نشدن میرسه .
علیرضا
ورنه خاک..از تو.. باتلاقی خواهد شد..چون به گونه جوباران حقیر..مرده باشی .
علیرضا
در یکی فریاد , زیستن , پرواز عصبانی فواره ای..که خلاصیش از خاک..نیست.. و رهایی را..تجربه میکند .