دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امیر رباب پور درخشان

Amir Derakhshan the fourth day I was born in Spring Currently the French apparel brand dealer okai... درباره »
امیر رباب پور درخشان
مرد - مجرد
امتیاز: 345.4

دنبال‌شدگان

(177 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(178 کاربر)

گروه‌ها

(10 گروه)

بازدید

امیر رباب پور درخشان
Untitled-1.jpg امیر رباب پور درخشان
در دوره

@آزاده ایــرانی تو صميمي تر از آني كه دلم مي پنداشت / دل تو با همه آيينه ها نسبت داشت / تو همان ساده دل سبز نجيبي كه خدا / در ميان دل پاكت صدف آيينه كاشت

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

سلام گرم به همه دوستان دنبالري و دوره اي. صبح همگي بخير

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

شب همه دوستان بخیر خواب های خوب ببینید. خدانگهدارتون.

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

میگن تو بهشت هروقت انگشت کوچیکه ی پات میخواد بخوره به پایه ی مبل ، پایه ی مبل جا خالی میده

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

تنها گرگ ها نیستند که لباس میش میپوشند.گاهی پرستو ها نیز لباس مرغ عشق بر تن میکنند.عاشق که شدی کوچ میکنند (امیدوارم کسی اینطوری نباشه)

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

پازل دل یكی رو بهم زدن هنر نیست هر وقت با تیكه های شكسته دل یك نفر ، یك پازل جدید براش ساختی هنر كردی

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

همیشه تو کتابها و تلویزیون میگن استفاده ابــــــزاری از زن برای تبلیغات کار نا پسند و توهیــــــن به زنــــــه....... پــــــس چــــــرا خــــــدا برای تبلیغ بهشتــــــش از زن (حوری) استفاده میــــــکنه.....؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

به نظرم این داستان فوق العادست : (زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو من می ترسم! مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم! مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی مرد جوان: مرا محکم بگیر . زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟ مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه. روز بعد روزنامه ها نوشتن : برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه افرید.در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت مرد جوان از خالی شدن ترمز اگاهی یافته بود پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای اخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند )

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر رباب پور درخشان
264323_129953330421006_100002190191932_227059_632894_n.jpg امیر رباب پور درخشان
در دوره

تمرین یوگا که میگن اینه...

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ... جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...

امیر رباب پور درخشان
murakami_summer-hp.png امیر رباب پور درخشان

کاش میشد بری تو گوگل بزنی اون آهنگه که تو اون ماشینه شنیدم ، بعد لینک دانلودشو بیاره .. این دانشمندا چه غلطی میکنن من نمدونم

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

هنوز نمی دانم هر سال که می گذرد یک سال به عمرم اضافه می شود یا یک سال از عمرم کم می شود (بچه ها شما می دونین؟؟؟)

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

الکی میرود مسنجر و چراغش را روشن میکند الکی میرود جی تاک و چراغش را روشن میکند مینشیند پای کامپیتر تا شب تنها هیچکس منتظرش نیس چراغها روشنند برای بودن روشن بودن خوب است همین

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

وقتی حس میکنی یه نفر عوضیه به حست اعتماد کن سند و مدرکش کم کم جورمی شه

امیر رباب پور درخشان
امیر رباب پور درخشان
در دوره

بپذیر گاهی آنچه اصرار داریم به داشتنش، بهترین نیست! بپذیر گاهی گذشتن، تنها راه رسیدن است! بپذیر گاهی کابوس به رویا می رساندت! بپذیر که در آغوش هر شب، صبحی خفته است! بپذیر گاهی که آنچه به دنبالش می دوی شاید سراب باشد! بپذیر که گاهی آنچه بد می پنداری اش، بهترین است برایت! بپذیر... گاهی انکار کن دلت را تا با اصرار هایش غافلت نکند از زیبایی هایی که در انتظار توست و متوقفت نکند و مانعت نشود در رسیدن به خوشبختی! بپذیر گاهی باید به دلت شک کنی تا به یقین برسی!