امیر رباب پور درخشان
اگه زیادی باشی آدما ترش میکنن...
حیف و میلت می کنن...
بعضی وقتا باید کم باشی
تا مزه مزه ت کنن...
امیر رباب پور درخشان
" کاش میشد لحظه رانشمردوزمان رامتوقف کرد تاقدرهم رابدانیم ودرنگاهایمان بدنبال شکستن وافتادن هم نباشیم شاید آنروز افسوس بخوردکه دیگردرمیان نیست کاش میشداین رسم زندگیست نمیدانم انسان چرااینقدربیرحم است "
امیر رباب پور درخشان
در حضور خارها هم مي شود يک ياس بود در هياهوي مترسک ها پر از احساس بود دست در دست پرنده بال در بال نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود کاش مي شد حرفي از "کاش مي شد"هم نبود هرچه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود
امیر رباب پور درخشان
کوچک باش و عاشق … که عشق ، خود میداند آئین بزرگ کردنت را ..
امیر رباب پور درخشان
نوشته هاي روي شن مهمان اولين موج دريا هستند،اما حكاكيهاي روي سنگ،مهمان هميشگي تاريخند و دوستان خوب حك شدگان روي قلب و ماندگاراني ابدي
امیر رباب پور درخشان
درمملکتی که سایه مردانش بسیارطولانیست عمران مملکت روبه غروب است
امیر رباب پور درخشان
وقتی که صدای خرد شدنت زیر پای عابران دل انگیز شد دیگر چه فرقی میکند ... که برگ سبز کدام درخت بوده ای
امیر رباب پور درخشان
بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است که: نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد و نه شعور لازم برای خاموش ماندن .....