امیر رباب پور درخشان
تمرین یوگا که میگن اینه...
امیر رباب پور درخشان
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ... جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
امیر رباب پور درخشان
الکی میرود مسنجر و چراغش را روشن میکند الکی میرود جی تاک و چراغش را روشن میکند مینشیند پای کامپیتر تا شب تنها هیچکس منتظرش نیس چراغها روشنند برای بودن روشن بودن خوب است همین
امیر رباب پور درخشان
وقتی حس میکنی یه نفر عوضیه به حست اعتماد کن سند و مدرکش کم کم جورمی شه
امیر رباب پور درخشان
بپذیر گاهی آنچه اصرار داریم به داشتنش، بهترین نیست! بپذیر گاهی گذشتن، تنها راه رسیدن است! بپذیر گاهی کابوس به رویا می رساندت! بپذیر که در آغوش هر شب، صبحی خفته است! بپذیر گاهی که آنچه به دنبالش می دوی شاید سراب باشد! بپذیر که گاهی آنچه بد می پنداری اش، بهترین است برایت! بپذیر... گاهی انکار کن دلت را تا با اصرار هایش غافلت نکند از زیبایی هایی که در انتظار توست و متوقفت نکند و مانعت نشود در رسیدن به خوشبختی! بپذیر گاهی باید به دلت شک کنی تا به یقین برسی!
امیر رباب پور درخشان
سلام به همه دوستان دنبالری و بر وبچز دوره. عصر جمعتون بخیر دوستان عزیز
امیر رباب پور درخشان
در جواب ابلهان آنقدر خاموش ماندیم که گفتند: حرف حساب جواب ندارد
امیر رباب پور درخشان
شانه هایت مثل بالش های مسافر خانه است سر های زیادی را تکیه گاه بوده است ...
امیر رباب پور درخشان
خداوندا" خواست تو را نمیدانم.... آگاهم کن.
امیر رباب پور درخشان
به دنيال کسي نباش که بتوني با اون زندگي کني به دنبال کسي باش که نتوني بدون اون زندگي کني
امیر رباب پور درخشان
باید ببینمت ! چرا که روی نوار قلبی ام پیوسته نام تو بود و پزشک نیز بر آخرین نسخه ام تو را تجویز کرده است . . .
امیر رباب پور درخشان
ابجی تابستان نزدیکه اما برنزه به همه نمی یاد... خطر هیولا شدگی نزدیک است.................
امیر رباب پور درخشان
امروز خیلی هیجان دارم چرا؟ − بلاخره بهش گفتم −چی رو؟ −خیلی سخت بود که بهش بگم −میگی چیو؟ −اینکه دوسش دارم −ببینم چیکار کردی؟ −بهش گفتم که دوسش دارم