دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Anonymous

هر روز همان روز را زندگي كن و بدين سان تمامي عمر را به كمال زيسته اي درباره »
Anonymous
مرد - مجرد
امتیاز: 8075

دنبال‌شدگان

(2354 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(445 کاربر)

گروه‌ها

(182 گروه)

بازدید

Anonymous
Anonymous

اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟ میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی خسته شدم… .

Anonymous
422192_164390680352971_1842958334_n.jpg Anonymous

بچه غول خجالت نمیکشه روی کول اون نشسته......

Anonymous
207557_164454110346628_652189830_n.jpg Anonymous

عجب

Anonymous
549530_503213493037702_494840322_n.jpg Anonymous

واقعا..........ههههه

Anonymous
268225_253015914810118_2131520968_n.jpg Anonymous

فکر کرده کار سختیه....کسی نیست بگه جرات داری برو کنار ماشین گشت ارشاد اینجوری وایستا.....

Anonymous
581066_164448653680507_1728340856_n.jpg Anonymous

روزهای ماه رمضون من

Anonymous
425096_402903673106060_1103298409_n.jpg Anonymous

Anonymous
376233_502101453148614_1864822144_n.jpg Anonymous

Anonymous
Anonymous

چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟ با دو چشمان پر از اشک صدایش کردی؟ گفته بودم که دلش معدن بی معرفتی ست تو نشستی و دلت خوش به وفایش کردی؟

Anonymous
Anonymous

چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟ با دو چشمان پر از اشک صدایش کردی؟ گفته بودم که دلش معدن بی معرفتی ست تو نشستی و دلت خوش به وفایش کردی؟

Anonymous
Anonymous

من به جرم با وفایی این چنین تنها شدم چون ندارم همدمی بازیچه دلها شدم

Anonymous
Anonymous

عاشقان را عشق فرمان میدهد لوتیان را معرفت …!! مخلصتیم با معرفت…… . . . .. . . اداره مبارزه با انسانهای بی معرفت و فاقد درک کافی

aynor
aynor

بذار عاشقت بمونم ......

این ارسال را بازنشر کرده است.
Anonymous
Anonymous

خسته ام از دست بعضیها که بعضی جورها - رفته قلب پاکشان در جرگه ی ناجور ها ..خواستم تا با غزل بغض دلم را بشکنم چون خدا میفهد احساس مرا از دور ها... دوستان ظاهرا یکرنگ و در باطن ... چقدر - گریه بایستی کنم از دست این مزدورها ..من دلم میخواست فرزندان من آدم شوند!! ظاهرا دنیا نمیخواهد شود این طورها!ا - گاه پاپوشی برای عاشقی ها ساختند !! مثل سنگی که بریزی زیر پای کورها ... باید امشب با خودم بردارم و راهی شوم رازهای سر به مهرم را به پای گورها

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

یادمه حدوداً 4یا 5 سال پیش یه اتفاقی می خواست برای من بیفته ... یعنی این طور بگم که خیلی وحشتناک بود ... الان هم با یاد آوریش تنم میلرزه ... اشک تو چشام حلقه زده ... درسته الان خیلی انسان بدی هستم ولی دوست داشتم باهاتون حرف بزنم در مورد گذشته ... وقتی تو یه لحظه یکی اومد تو دلم و بهم گفت صدا کن حضرت ابوالفضل (ع) رو ... از نای دلم و وجودم . صداش کردم گفتم که یا حضرت ابوالفضل (ع) خودت بهم کمک کن و آبرویه من و نریز .. انگار مثله آب روی آتیش بود ... فقط با یه صدا . فقط با یه ذکرش . فقط با بردن اسمش . چنان نگاهی تو همون لحظه بهم کرد که همه چی درست شد ...

این ارسال را بازنشر کرده است.