دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Anonymous

هر روز همان روز را زندگي كن و بدين سان تمامي عمر را به كمال زيسته اي درباره »
Anonymous
مرد - مجرد
امتیاز: 8075

دنبال‌شدگان

(2354 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(445 کاربر)

گروه‌ها

(182 گروه)

بازدید

Anonymous
Anonymous

اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟ میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی خسته شدم… .

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

مرا بسوزانید و خاکسترم را بر آبهای رهای دریا بر افشانید، نه در برکه، نه در رود: که خسته شدم از کرانه های سنگواره و از مرزهای مسدود

Anonymous
Anonymous

حضرت علی(علیه السلام):هرکس دوست دارد که دعایش رد نشود پس بخواند پیش از دعایش این دعا را: ماشاءالله توجها الی الله،ماشاءالله تعبد لله،ماشاءالله تلطفا لله،ماشاءالله تذللا لله،ماشاهءالله استضارا بالله،ماشاءالله استکانه لله،ماشاءالله تضرعا الی الله،ماشاءالله استعانه با الله،ماشاءالله استغاثه بالله،ماشاءالله لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

مُشـــرکان کز هر ســـــــلاحی فتنه و شــر میکُنند ----- از عـبا هنگامه وز عمّـــامه محشـر میکنند این محبت محتسب با دکّـــــــهۀ گـــــــــبران نــکرد ----- کایـن گروه تُحفه با محراب و منبر میـکنند یک ســخن کز دل برآید برلب اینــــقوم نیســــــت ----- گرچه از بانگ اذان گوش فلک کر میــکنند در دل مــــــــــردم هراس کیفر انـــــدازنـــدگــــــــان ----- خود چــرا کمتر هراس از روز کیـفر میکنند سـاقیان کوثرند امّا شـــــب از دســــت خــمـــــــار -----پای خُم هم میـخزند و می بساغر میکنند در کمین اهــل ایــمــان بــا کمـند کیـــد و کـیـــــــن -----پشت هر سنگی که میابند سنگر میکنند

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

«نردبان خلق این ما و من است// عاقبت زین نردبان افتادن است// هرکه بالاتر رود ابله تر است// کاستخوان او بتر خواهد شکست»

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

تاب ندارم تا بگم این جمله را : «زآنهمه بانگ و علا لای سگان// هیچ واماند ز راهی کاروان؟»

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

«موی بشکافی به‌عیب دیگران// چو به‌عیب خود رسی کوری از آن»

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

در اینجا میفرمایند که : «پیش چشمت داشتی شیشه کبود// زان جهت عالم کبودت می‌نمود»

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

درست نیست.....حق را با زبان نمیگیرند....با قانون گیرند

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

اشتباهت اینجاس...آنکه زبان به کام گیرد لال نیست...ولی آنکه بیجا حرف زند وراج است

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

در عجبم دانشجویی یا فضول

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

در کارگه کوزه گری بودم دوش دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش هر یک به زبان حال با من گفتند کو کوزه گر و کوزه خرو کوزه فروش

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

مردی که تنها به راه میرود با خود میگوید در کوچه میبارد و گرما در خانه نیست حقیقت از شهر زندگان گریخته است،من با تمامِ حماسه ام به گورستان خواهم رفت وتنها چرا که به راستی، کدامین همسفر میتوان اطمینان داشت؟

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

ای خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتن تیرگیها را ازین اقلیم بیرون داشتن همچو موسی بودن از نور تجلی تابناک گفتگوها با خدا در کوه و هامون داشتن پاک کردن خویش را ز آلودگیهای زمین خانه چون خورشید در اقطار گردون داشتن عقل را بازارگان کردن ببازار وجود نفس را بردن برین بازار و مغبون داشتن بی حضور کیمیا، از هر مسی زر ساختن بی وجود گوهر و زر، گنج قارون داشتن گشتن اندر کان معنی گوهری عالمفروز هر زمانی پرتو و تابی دگرگون داشتن عقل و علم و هوش را بایکدیگر آمیختن جان و دل را زنده زین جانبخش معجون داشتن چون نهالی تازه، در پاداش رنج باغبان شاخه‌های خرد خویش از بار، وارون داشتن هر کجا دیوست، آنجا نور یزدانی شدن هر کجا مار است، آنجا حکم افسون داشتن

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میــان لاله و گـــل آشیـــانـــی داشتم گــرد آن شمع طرب می سوختـم پروانه وار پــای آن ســـرو روان اشـــک روانـــی داشتــم آتشـم بر جــان ولی از شکــوه لب خاموش بود عشــق را از اشــک حســرت ترجمــانی داشتــم چــون سرشک از شــوق بــودم خاکــبوس در گــهی چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم در خــزان با ســـرو و نسرینم بهاری تازه بود در زمیــن با مــاه و پرویــن آسمــانی داشتــم درد بــی عشقــي زجانــم بـرده طاقت ورنه من داشــتــــــم آرام تــا آرام جــــانـــــی داشــــتـــــم بلبــل طبعــم «رهی» باشـــد زتنهـــایی خمــــوش نـغــمـــه‌هــا بـــودی مــــرا تـــا هــم زبانـــی داشتــــم

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Anonymous

دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری سحرم کشیده خنجر که ، چرا شبت نکشته ست تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من؟