Anonymous
اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟ میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی خسته شدم… .
Anonymous
آبی....یکی بیاد اینو جمع کنه..پایه ای؟
Anonymous
کارمند....پاچه میگری یا میگیره
Anonymous
طرف مامانش بهش گفته الهی قربون قد و بالات برم بعد اومده تو پروفایلش زده Model.....مشکلات جامعه از بستر خانوادس...اگه من فردا خواننده شدم نگین چرا.....والا
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دیده ام باز شد به محنت خلق دست شستم ز خویش و خاطر من شد نهانخانهٔ محبت خلق دیدم آن رنج ها که ملت من می کشد روز و شب ز دشمن خویش دیدم آن نخوت و غرور عجیب که نیارد فرود ، گردن خویش
بازی با کلمات و دِل واژه ...
ای یار ، ای یگانه ترین یار چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند/ . انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یک روز آن پرنده نمایان شد /انگار/ از خطوط سبز تخیل بودند/ آن برگ های تازه که در شهوت نسیم نفس می زدند/ انگار آن شعلهٔ بنفش که در ذهن پاکی پنجره ها می سوخت/ چیزی به جز تصور معصومی از چراغ نبود .
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تا سال دگر دگر نبینی ما را ای شب هردم که جانب ما نگری بیروشنی سحر نبینی ما را
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تو محفلی ، تو جِرمی و تو عنصر تو حافظی ، تو مسجدی ، تو کوکبِ درخشان تويی همان مرهمِ زخمِ پنهان.....وطنم
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من راز فصل ها را می دانم و حرف لحظه ها را می فهمم نجات دهنده در گور خفته است و خاک ، خاک پذیرنده اشارتیست به آرامش زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت . در کوچه باد می آید در کوچه باد می آید و من به جفت گیری گلها می اندیشم به غنچه هایی با ساق های لاغر کم خون