بهروز
تمام ..خوبي ها ...را برايت آرزو مي كنم ؛نه ..خوشي ها ...را خوشي ها آن ست كه ..تو ..دوست داري وخوبي آن كه ....خدا براي تو دوست دارد .
بهروز
تو ای دلبر که پرسی حال ما را، که می گويد که ياد آشنا کن؟ مرا در مانده ی حسرت چه خواهی؟ که می گويد که دردم را دوا کن؟ چو از احوال زارم ياد کردی دوباره دست مرگ از من رها شد رها کن دامنم را تا بميرم که جانم خسته زين رنج و بلا شد
بهروز
لبت امر به منکر است و چشمت نهی از معروف نَفَست وسوسه ایست که بر تنِ آدم نازل می شود تا او را به دوزخ ِ آغوشت هدایت کند تو برگِ برنده ی شیطانی که خدا پنهانی در دستِ او قرار داده تا شکستش از شیطان را نیز خود رقم زده باشد
بهروز
بی تفاوتم میدونی چرا ؟ آخه بی تفاوتیات منو یاد خودت میندازه میفهمی
بهروز
بهترین!وقتی که تو به دنیا آمدی داشت بارون می آمد.اما هوا ابری نبود آخه فرشته ها داشتند گریه میکردند چون یکی از آنها گم شده بود.
بهروز
منم آن موج بی آرام و سرکش که سرگردان به دریای فریبم مرا دیگر رفیق و همدمی نیست به شهر نابسامانی غریبم
بهروز
نا بينائي به ماه گفت دوستت دارم ماه گفت چگونه؟ تو كه نمي بيني ؟ نابينا گفت چون نمي بينم دوستت دارم ماه گفت چرا ؟ نابينا گفت اگر مي ديدمت عاشق زيبائي ات مي شدم ولي حالا كه نمي بينمت عاشق خودت هستم
بهروز
نا بينائي به ماه گفت دوستت دارم ماه گفت چگونه؟ تو كه نمي بيني ؟ نابينا گفت چون نمي بينم دوستت دارم ماه گفت چرا ؟ نابينا گفت اگر مي ديدمت عاشق زيبائي ات مي شدم ولي حالا كه نمي بينمت عاشق خودت هستم
بهروز
تا ز سر عشق سرگردان شدم غرقه ي درياي بي پايان شدم چون دلم در آتش عشق اوفتاد مبتلاي درد بي درمان شدم
بهروز
هوا اینجا نفس گیره صدام از بغض میگیره همه چی مثل من اینجا به این اندازه دلگیره هنوز فکر میکنم گاهی کنار من تو اینجایی ولی تقدیر من میگه که اینجا نیست تنهایی
بهروز
وداع آخرم با تو، وداعم با نفس هامه ببين نزديكه ويرون شم، رفيقم قلب تنهامه يه دريا تو چشام دارم،شبم لبريز بارونه بدون تو كسي جز من، كنار من نميمونه
بهروز
شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تورو ببینه به خدا التماس می کنه شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ می زنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه مطمئن باش یه کسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه ولی تو اون رو نمی شناسی ،شایدم نمی خوای که بشناسی...
بهروز
توسط موبایل
كلافه چرا آرزوهاموهيشكى نميبافه