دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بهروز

www.byeloveing.blogfa.com درباره »
بهروز
مرد - مجرد
امتیاز: 1325

دنبال‌شدگان

(62 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(172 کاربر)

گروه‌ها

(14 گروه)

بازدید

بهروز
بهروز

میبوسمت سه تایی/منو غمو تنهایی/امان از این جدایی/دلتنگتم خدایی...

بهروز
بهروز

اينجا راديو دل است . صداي مرا از عمق قلبم ميشنويد . اين يک پيام نيست . يک احساس پاک است که ميگويد...فراموشي در مرام ما نيست

بهروز
بهروز

هر كجا هستم، باشم به درك! من كه بايد بروم! پنجره، فكر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشكي چه كم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما… كار را بايد جست. كار بايد خود پول. كار بايد كم و راحت باشد! فك و فاميل كه هيچ… با همه مردم شهر پي كار بايد رفت! بهترين چيز اتاقي است كه از دسته چك و پول پر است! پول را زير پل و مركز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم كو!

بهروز
بهروز

دارم نابود میشم... دارن نابودم میکنن... بابایی گفتی حمایتم میکنی.... بابا جونم.... حس میکنم دام بُر میخورم.... دست دست میشم. مث توپ شیطونک.... حس مکنم اونقدر بد شدم که تحملم سخته... آدمای دورم که بهشون عشق میورزم. صادقانه و عاشقانه دوستشون دارم... دارن تنهام میذارن.... دارن میرن.... دارم نابود میشم. روحی ندارم کاش همین جسم رو هم به خاک میسپاردند شاید کمی ارام میگرفت....

بهروز
بهروز

پریا یک دختر بلند پروازی هست که هیچ وقت نتونست عشق واقعیش رو پیدا کنه یک بار به طور تصادفی با یک پسری به نام پویا آشنا میشه . مدتی با هم در تماس بودن . در این مدت هر بار که پویا در مورد خودش و احساسش میگفت پریا اشک تو چشاش حلقه میزد ،طوری که گرمای اشکش گونه هاش رو می سوزوند. پریا برا بار سوم که اشک از چشماش جاری میشه این دفعه سکوت نمیکنه و به پویا میگه . پویا میگه:این یعنی تو عاشق من شدی و تو هم منو دوست داری. پریا میگه:نه این طور نیست اما من ی حسی دارم که نمی دونم چیه...؟! پویا میگه: خب بگو.. پریا:دوباره ساکت میشه.......... باز پویا حرفش رو تکرار میکنه میگه عزیزم بگو اون چیزی رو که حس می کنی و در تو ایجاد شده را بیان کن نترس ... پریا:به من فرصت بده که فک کنم پویا به نظر من فک کردن نداره اون چیزی رو که حس میکنی باید همون لحظه بگی ... حالا پریا سخت درگیره و نمیدونه این حسی که در وجودش ایجاد شده چیه!!! و آیا پویا درست میگه که اون همون عشقه که گرمای وجودش رو شعله ور کرده و باعث جاری شدن اشکاش شده !؟ شما بگید این یعنی چی؟!

بهروز
بهروز

کاش هرگز نمی دیدمت تا امروز غم ندیدنت رابخورم ... کاش لبخندهایت آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی دیدن یک لحظه فقط یک لحظه از لبخندهای عاشقانه ات را داشته باشم ... کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد ... تا امروز چشمان من به یاد آن لحظه بهانه گیرند و اشک بریزند ... کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با خود نگویم : " آخه او که میدونست چقدر دوستش دارم

بهروز
بهروز

ایـن جـا هـاے خـالـے کـه نـبـودنـت رابه رُخـم مـے کـشـنـد ! چـه مـے دانـنـد . . فـرهـادتـــ شـده اَم ، بـا تـمـام زنـانـگـے اَم.. و چـه شـب هـا کـه ،خـواب ِ شـیـریـنـَتــــــــــ . . را مـے بـیـنـَم . . !!

بهروز
بهروز

مـَن اگـر میخنـدمـ بـ اجـبـآر عکـآس است وگـرنه بـی تو منـ کجـآ،خنـده کجآ

بهروز
بهروز

آسمان رنگ خدا گشت ، بیا پر بزنیم... باغ خورشید پراز چلچله ها گشت ، بیا سر بزنیم... فصل مهمان شدن پنجره ها یادت هست؟ پشت در جای غریبیست ، بیا در بزنیم... یک نفر باز مرا در خود من می خواند! پر پرواز نداریم که پرپر بزنیم... باز از مزرعه ام بوی علف می شنوم ! جای پروانه چه خالیست بیا پر بزنیم...

بهروز
بهروز

بی تویک روز دراین فاصله ها خواهم مرد مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد توکه رفتی همه ثانیه ها سایه شدند سایه درسایه ان ثانیه ها خواهم مرد شعله هایبی توزبی رنگی دریا گفتند موج درموج دراین خاطره ها خواهم مرد گمشدم درقدم دوری چشمان تو بی تویک روز دراین فاصله ها خواهم مرد

بهروز
بهروز

شب های دراز بی عبادت چه کنم؟! طبعم به گناه کرده عادت چه کنم؟! گویند کریم است و گنه میبخشد.. گیرم که ببخشد از خجالت چه کنم؟!!!

بهروز
بهروز

با اینکه نه دنیا بی دارو خانه است و نه جایی بی پزشک و نه تمام دارو ها بی اثر و با اینکه نه دنیا دیوانه خانه است و نه عشق دیوانگی و نه من دیوانه اما چشمان تو هر شش قاعده بالا را نقض کرد

بهروز
بهروز

در جهان هرگز مشو مدیون احساس کسی تا نباشد رایگان مهرت گروگان کسی گوهر خود را مزن بر سنگ هر نا قابلی صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی.....!

بهروز
بهروز

دست هایم به آرزوهایم نمی رسند آرزوهایم بسیار دورند ولی درخت سبزم می گوید امیدی هست، خدایی هست این بار برای رسیدن به آرزوهایم یک صندلی زیر پایم می گذارم شاید این بار دستم به آرزوهایم برسد

بهروز
بهروز

هی وای من قایقی رو که ساخته بودمو آب برد حالا من موندم کفر وعذاب این زندگی