بهروز
امشب رؤیاهایم را به تخت می بندم ، دیگر وقتِ آن رسیده که تو را ترک کنند ...
بهروز
عرق سگی بودم که سخت پایین برم نه آب که سربکشی ام و یک قلوپ روش
بهروز
هر که آید گوید: گریه کن، تسکین است گریه آرام دل غمگین است چند سالی است که من می گریم در پی تسکینم ولی ای کاش کسی می دانست چند دریا بین ما فاصله است من و آرام دل غمگینم
بهروز
مرا تنها تو نگذاري خداوندا خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را مبادا گم کنم اهداف زیبا را دلم بین امید و نا امیدی میزند پرسه میکند فریاد میشود خسته مرا تنها تو نگذاری خداوندا...
بهروز
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
بهروز
تو را آتش عشق اگر بسوخت مرا بين كه از پاي تا سر بسوخت
بهروز
بیا سیب را با هم گاز بزنیم گـــور بابای بهشت بهشت من آنجاست که تو را بی شرمانه به آغوش می کشم...
بهروز
آهای تو که عشق منـــی... به فکر من باش یکمــــی... به فکر من که عاشقم ولی تو بیخیالمـــی... به فکر من که بعد تو خسته و بی طاقت شــدم...
بهروز
بخدا عشق به رسوا شدنش می ارزد/به لیلی و مجنون شدنش می ارزد/گرچه من تجربه ای از نرسیدن هایم /کوشش رود به دریا شدنش می ارزد/دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد/نگه اش دار که به موسی شدنش می ارزد
بهروز
در كلبه ي عشق عشقو من باتو شناختم
بهروز
وای چه زوری دارند این بچه های جنوب
بهروز
رپر فقط بهزادپکس خیلی دوسش دارم
بهروز
از کسي که دوستش داري، ساده دست نکش شايد ديگر هيچکس را مثل اون دوست نداشته باشي، از کسي هم که دوستت دارد به آساني نگذر شايد هيچوقت هيچکس را مثل تو دوست نداشته باشد.