بهروز
خیلی وقته عشق شبای من بیدارمو توخوابی دیگه انتظارندارم که بیتابم باشی توکه توعشق صداقت هم سیاست داری تنها مشکل اینکه خیانت کاری.
بهروز
کنترل ساخت دست بانوان برای کنترل آقایان !!!
بهروز
سه تا مرد مست سوار تاکسی شدن.. در رو که بستن ، راننده دید خیلی مستن ، سریع ماشین رو روشن کرد ،بعد زود خاموش کرد گفت: مسافران عزیز رسیدیم به مقصد..! مرد اولیه پول میده پیاده میشه... ... مرد دومیه نه تنها پول میده بلکه تشکر هم میکنه ! ... ... مرد سومیه اما با عصبانیت تمام یه دونه محکم میزنه تو سر راننده ! راننده میگه چرا میزنی..؟ اونم میگه: اینو زدم که درس عبرتی بشه واست از این به بعد تند نری..! داشتی هممونو به کشتن میدادی مردیکه...!
بهروز
وقت رفتنت از یادم نمیره تو مثله ابر بهار گریه میکردی ولی من اشکامو قایم کردم ... و اونارو برای شبهای بی تو بودن گذاشتم از اون شب به بعد ... من هر شب به یاد تو گریه کردم ولی تو نفهمیدی که چه راحت منو تنها گذاشتی.
بهروز
برای کسی که با میل خودش رفته یک ثانیه دلتنگی هم حماقت محض است..!!!
بهروز
وقتی ۱۵ سالت بود من بهت گفتم که دوستت دارم...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی ئ لبخند زدی** وقتی که ۲۰سالت بود من بهت گفتم که دوستت دارم...سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی** وقتی که ۲۵سالت بود من بهت گفتم که دوستت دارم...صبحانمو آماده کردی و برام آوردی...پیشونیم رو بوسیدی و گفتی بهتره عجله کنی...داره دیرت میشه*** وقتی ۳۰ سالت شد من بهت گفتم که دوستت دارم...بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری بعد از کارت زود بیا خونه** وقتی ۴۰ساله شدی من بهت گفتم که دوستت دارم...تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری تو درسها به بچه هامون کمک کنی*** وقتی که۵۰ سالت شد من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که بافتنی می بافتی بهم نگاه کردی و خندیدی** وقتی ۶۰ سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی*** وقتی که ۷۰ ساله شدی من بهت گفتم که دوستت دارم...در حالی که روی صندلی راحت
بهروز
خداکنه که بارون بباره...بباره...بباره*** آخه تورو بیادمن میاره...میاره...میاره*** بیاد اون شبی که واسه آخرین بار دیدمت*** چطور دلت اومد بری من که تورو میپرستیتمت*** اون شب یه جوره دیگه منو نگاه میکردی*** یادمه اون شب بابغض منو صدامیکردی*** اون شب برای آخرین بار دست منو گرفتی*** گفتی خدانگهدار"تنهام گذاشتی رفتی***
بهروز
زما ن می ایستد آنگاه که وحشیانه قلبم را دریدی و من... روح عریان خود را به دستان باد سپردم
بهروز
من صبورم اما به خدا دست خودم نیست اگر میرنجم یا اگر شادی زیبای تورا به غم غربت چشمان خودم میبندم آه... این بغض گران صبر نمیداند چیست؟؟؟
بهروز
گاهی شکست هم تو زندگیم باعث خندیدنم میشه
بهروز
به دنبال رفیقی باش که با تو گریه کنه چون کسی که با تو بخند زیاد است.
بهروز
ديشب در خلوت تنهاييم آهسته بي تو گريستم... کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو مي رساند... تا بداني "بي تو" چه مي کشم کاش قاصدک به تو مي گفت اين پيغام را ميرساند که اميد و آرزوهايم بي تو آهسته آهسته در حال فرو ريختن است...
بهروز
وقتی سرت رو روشونه های کسی میذاری که دوسش داری بزرگترین آرامش دنیا رو تو خودت احساس میکنی و وقتی کسی که دوستش داری سرش رو رو شونه هات میذاره احساس میکنی قوی ترین موجود جهانی
بهروز
بیخیال همه کسایی که با من بودنو ولی منو درک نکردن.