بهروز
با دو چشم پر ز اشكم مي نويسم بار ديگر جز سرودن در فراقت،من ندارم كار ديگر مي شمارم لحظه هاي سرد و بي روح دلم را تا ببينم روي ماهت من فقط يك بار ديگر
بهروز
من در آغوش تو آرامش یافته ام که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست آغوش تو گناه نیست من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست آغوش تو گناه نیست
بهروز
دوست داشتن تمثیلی از نفس کشیدن من است، سزاواری من در زندگی، شایستگیام در بودن! ... اگر سزا بود چنان در آغوش میفشردم که یکی گردیم، و در آن پیکر، نه من دلتنگ میشدم، نه او میگریخت
بهروز
تا بدانی که چه حسی دارد وقتی دلم برای کسی مثل تو تنگ می شود...!
بهروز
زندگی سخت است پس سختی آن را به جان خود نکشیم
بهروز
هر بار که می خواهم به سمتت بیایم، یادم می افتد که دلتنگی بهانه خوبی برای تکرار یک اشتباه نیست …! تمام سعیمو میکنم دیگه اشتباه نکنم...!!!
بهروز
من امشب سرخوش ديوانه و مست و غزل خوانم به جام مي پناه آورده ام از غم گريزانم گر از ميخانه باز آيم مرا غم باز ميجويد رويد اي دوستان رويد اي دوستان من گوشه ی ميخانه ميمانم به مستي پاي در ميدان غم بنهاده ام امشب مخند اي رهگذر بر من اگر افتاده و خيزانم امشب
بهروز
درد دارد وقتی، من عاشقانه هایم را مینویسم ... دیگران یاد عشقشان می افتند... اما تو بی خیالی!!!
بهروز
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده … داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه… مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
بهروز
چندتادوسم داری؟همیشه وقتی یکی ازم میپرسید چندتادوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم..... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی!!!میدونی چرا؟؟؟؟؟ چون قوی ترین و بزرگ ترین عددیه که میشناسم دقت کردی که زیباترین وعزیزترین چیزای دنیا همیشه یکین؟ماه یکیه....خورشید یکیه... زمین یکیه....خدایکیه.....مادریکیه..... پدریکیه....توهم یکی هستی.... وسعت عشق من به تو هم یکیه.... پس اینو بدون از الان تا همیشه یکی دوست دارم
بهروز
خدایا من چه سازم ؟ خسته راه درازم نه فرهادم که مرد از داغ شیرین نه ایوبم که با دنیا بسازم.....
بهروز
همیشه کوتاه آمده ام آنقدر که حالا دستم به خودم و صدایم به کسی نمی رسد از تو چه پنهان چند شبی ا ست که از کابوس لال مردن در خواب فریاد می کشم...!!
بهروز
هر آنچه ناديدني بود از مردم دنيا ديدم حال ميدانم آسايش نابينا از چيست ...!
بهروز
مدا لازم جهت دعا نویسی:یک آدم ساده,فالگیرودعانویس,جلوه های ویژه
بهروز
دستشویی مجهز به سیستم مدار بسته میباشد