دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بهروز

www.byeloveing.blogfa.com درباره »
بهروز
مرد - مجرد
امتیاز: 1325

دنبال‌شدگان

(62 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(172 کاربر)

گروه‌ها

(14 گروه)

بازدید

بهروز
oic 19.jpg بهروز

سمر هم از کنار مهند رفت حالا آواره شدم.

بهروز
0.649108001325929235_jazzaab_ir.jpg بهروز

بدون شرح .

بهروز
بهروز

زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت توحید انعکاس نمایانتری نداشت دیروز اگر به فاطمه سیلی نمی زدند دنیا ادامه داشت، دگر محشری نداشت

بهروز
بهروز

گفتم : در دلم امیدی نیست گفت : هرگز از رحمتم نا امید مباش ( زمر ۵۳ ) گفتم : احساس تنهایی میکنم گفت : از رگ گردن به تو نزدیکترم ( ق ۱۶ ) گفتم : انگار مرا از یاد برده ای ؟ گفت : یادم کن تا یادت کنم ( بقره ۱۵۲ ) گفتم : در دلم شادی نیست گفت : به فضل و رحمتم شادمان شوی ( یونس ۵۸ ) گفتم : تا کی باید صبر کنم ؟ گفت : همانا یاریم نزدیک است ( بقره ۲۱۴ ) و چه کسی از او راستگوتر ؟ ( نسا ۸۷ )

بهروز
بهروز

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود عالم از روزازل مدیون عطر یاس بود ای که بستی راه رادرکوچه هابرفاطمه گردنت رامیشکست آنجااگرعباس بود شهادت بانوی دوعالم تسلیت باد

این ارسال را بازنشر کرده است.
بهروز
بهروز

دل‌ اگــر بستــی، محــکم نبنــد مراقــب باش گره کــور نزنی‌ او مــی‌‌رود، تو می مــانی و یک گره کور....!!!!

بهروز
بهروز

+ الان تو ایـن بـارون نمیـدونـم داری چیکـار میکنـی. شـایـَد به اونـم گفتـی عاشـق قدم زدن زیـر بارونـی، شـایـد الان دوتـایی داریـن زیـر بـارون قـدم میزنـید... لعنت به تـو

این ارسال را بازنشر کرده است.
بهروز
بهروز

قبـل از اینـکه بخـواهـی در مـورد مـن قضـاوت کنـی. کفـش هـای مـرا بپـوش و در راه مـن قـدم بـزن. از خیابان هـا،کوه هـا و دشت هـایـی گـذر کـن که مـن کـردم. اشکهـایی بریـز که مـن ریختـم. دردهـا و خوشـی هـای مـرا تجـربـه کـن. سـال هـایـی را بگـذران کـه مـن گذرانـدم. روی سنـگ هـایـی بلغـز کـه مـن لغزیـدم. دوبـاره و دوبـاره بـر پاخیـز و مجـددا در همـان راه سخـت قـدم بـزن. همـان طـور کـه مـن انجـام دادم... بعد آن زمـان می توانـی در مـورد مـن قضــاوت کنـی.

بهروز
بهروز

حتما من بد بودم که باید تنها بشم آره منم تک مرد تنهای شب

بهروز
بهروز

دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم با تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت

بهروز
بهروز

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن اي کاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشکيباست

بهروز
بهروز

قطره ای آبم زچشم اشکبار افتاده ام پاره ای آهم براهی بی قرار افتاده ام آتشم، در خرمن آمال خويش افکنده ام ناله ام، در دامن شبهای تار افتاده ام بوسه ای نشکفته ام ،در موی او پيچيده ام حسرتی بی حاصلم در پای يار افتاده ام اشک چشمم،آيت نوميديم ای جان ولی در رهت از ديده ای اميدوار افتاده ام گر جوانی می کنم در عشق او عيبم مکن برگ خشکم در گريبان بهار افتاده ام

بهروز
بهروز

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست بين من و عشق تو فاصله ای نيست گفتم کمی صبر کن گوش به من ده گفتی که نه بايد برم حوصله ای نيست گفتم کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست رفتی تو خدا پشتو پناهت ، به سلامت بگزار بسوزد دل من مسئله ای نيست

بهروز
بهروز

دوست دارم پس از اين شيشه نشکن باشم تو اگر سنگي و بي رحم من اهن باشم هست اگر در سرم انديشه اسطوره شدن پيرو مکتب مجنون نه تهمتن باشم خسته شد شا نه ام از وزنه ي مردي ايکاش مرد باشي تو و من ثانيه اي زن باشم جفت من کيست که بيهوده پي اش مي گردم؟ شايد ان نيمه گم گشته خود من باشم باز هم گمشده ام در تو بيابم مپسند که در انباري احساس تو سوزن باشم توبه کردم ز تو و چشم تو يعني بايد باز هم منتظر تو به شکستن باشم

بهروز
بهروز

شربتي از لب لعلش نچشيديم و برفت روي مه پيکر او سير نديديم و برفت گويي از صحبت ما نيک به تنگ آمده بود بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت بس که ما فاتحه و حرز يماني خوانديم وز پي اش سوره اخلاص دميديم و برفت عشوه دادند که بر ما گذري خواهي کرد ديدي آخر که چنين عشوه خريديم و برفت شد چمان در چمن حسن و لطافت ليکن در گلستان وصالش نچميديم و برفت همچو حافظ همه شب ناله و زاري کرديم کاي دريغا به وداعش نرسيديم و برفت