#دلـــم نوشتنی می خــواد که #مخاطــب-خــاص داشته باشه، همــون مخاطــب خاصی که ناگفتــه هامو می فهمــه، همــون مخاطــب خاصی که دلــم برای #داشتنــش پــر می کشه، که دلــم برای #دیدنــش بی تاب می شه، که دلــم داشتنتــش رو #آرزو می کنــــه...
هنوز روزای ِ بارونی منو به گریه میندازه
تو هرجایی که هستی باش
در ِ این خونه روت بازه
تو هرجایی که هستی باش
در ِ این خونه روت بازه
.
تو هرجایی دلم اونجاست بهت بدجور وابسته ــَم
یه جوری منتظر میشم
که تو باور کنی هستم
داره این حس ِ دلشوره همه دنیام و می گیره
می ترسم روزی برگردی
که واسه عاشقی دیره
.
.
.
به احساست وفا دارم به حسی که نیازم بود
تو این دنیا فقط عشقت
تنها امتیازم.بود
برای ِ دیدنت دارم تموم ِ شهر و می گردم
یکم کمتر اگه بودی
بهت عادت نمی کردم
یکم کمتر اگه بودی
بهت عادت نمی کردم
.
داره این حس ِ دلشوره همه دنیام و می گیره
می ترسم روزی برگردی
که واسه عاشقی دیره
#گاهـی که میرسـم به تَهِ تَه ِخط #گرفتاریهــام همونجــا که #حـــرفی نمی مونــه جز #شــکایت کردن چشمامـو میبندم و به بعضی آدمـهـای دیگر فکــر میکنم ... به آدمای گرفـــتار تر، مـــریض تر، تنـــهاتر ... #خدایا-شکــــرت ...
این #درد_نــوشت_ها نه دلنشیــن اند نه زیبــــا ... اینها یک مشت حــرف ِ زخــم خــورده ی بغــض دارنــد که نشانی دردناک از یک #عشــق_ناکام دارنــد و تنهــا #مخاطبش غــایب است !!
نشستـَم روبروی تـو نگاهـَم سَخت دلـدادس
آخه کـی بـاورش میشه عبـادت اِنقـدر سادس
نشستـَم روبروی تـو که جمع درد و تسکینی
مـَن ُ بـا اینکه بالـایی از اون بالـا نمی بینی
تمام عـمر با مـَن باش مـَن اِنقدر اَز خـودم خستـَم
که پـای هـَر عذابی که بدونم با تـو هستم
تـو رو راحت پرستیدم فقط با یک نظر دیـدم
نمیدونی چقدر سخته تـو رو راحت پرستیدن
به دریا دل زدم شاید بتونم در تـو دریـاشم
همه دنیارو بخشیدم که قـدِ بخششت باشم
تمام عـمر بـا مـَن باش مـَن اِنقدر اَز خـُودم خستم
که پـای هـَر عذابی که بدونـم با تـو هستم ...
وقتـــی تو کوچـه صدای #قـران پخش میشـه.... از خونه ای که صـدای شیـون دختـری میاد که چنــد سال پیش #پدرشُ از دست داد و الان هم #مادرشُ... #خدا بهش صبـــر بده ... صبری عظیم