ﬡᖲᗩᖇᗩ
جنگ خونینی برپاست درد زوزه میکشد مرگ نعره میزند من فقط نظاره میکنم از میان این کلمات آنهایی که زنده میمانند و پیروز میشوند با تنی خسته و زخمی عاشقانهای میشوند برای تو
ﬡᖲᗩᖇᗩ
کدوم خواستن،کدوم جنون،کدوم عشق؟ شاید خیلی از این حرفا دروغه... تا وقتی با همیم از عشق میگیم... نباشیم،قولمون حتی دروغه...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
دلتنگام. و مضطرب. تهِ همهی سرخوشیها، تهِ همهی خستگیها، همهی گریز زدنها. . . اصلن همیشه میرسم به همینجا. درست همین نقطه.