ﬡᖲᗩᖇᗩ
مسافـــرم... مسافــرکوچــــه های بی کســـی ...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
چمـــدانی دارم که بیش از تنهـــایی و بی کسی ام جای دیگـــری ندارد
ﬡᖲᗩᖇᗩ
کوچه رادیدی به وقت شب چه تنها میشود؟ بی تو ازآن کوچه هم تنهاترم
ﬡᖲᗩᖇᗩ
دلتنگی هایی که دارند به آستانه میرسند که از گلو بالا بيآیند شاید هم به پشت چشم ها یا گلو برسند و دنبال فرصتی برای سُر خوردن روی گونه، یا شاید دود شدن... حجم سينه، گاهى كم ميآورد...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
میان این همه نوشته های مجازی دلم برای طعم یک سطر دست خط واقعی تنگ شده ست!!!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
پـُر از فریادم اما سکوت کردم تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــوم …
ﬡᖲᗩᖇᗩ
یادت زیباست ...! آه ...! اگر خودت بودی چه غوغایی می شد...