بیتـا
پیــراهن سفید تا روی پایش میرسید .. بافـهها روی دو پستـانش بود ...
بیتـا
گذشــت روزگـــاری ازون لحظـهی ناب , کـه معـراجِ دل بـود به درگــاهِ مهتـاب , در اون درگـه عشـق چـه محـتاج نشسـتم , تو هر شـامِ مهـتاب به یادت شکســتم , تو ازین شکســتن خبـر داری یـا نه , هـنوز شور عشقُ به سر داری یا نه ...
بیتـا
آرامش ینـی پابرهنـه رو چمن راه رفتـن !! .. : )
بیتـا
میترسم خوشحــالی کنم بعد خدا بزنــه پسِ کَلَم : | .. والـــآ ! : )
شازده احتجـاب
14 سال و 3 ماه و 23 ساعت و 51 دقيقه قبل