بیتـا
پیــراهن سفید تا روی پایش میرسید .. بافـهها روی دو پستـانش بود ...
بیتـا
بینِ دو دسته از آدما قرار گرفتیم : یه دستهشون اَ اینان که خیلی زیادی خودمونیَن ُ هرکاری بگی ازشون بر میاد ؛ یه دسته دیگهشون اَ اینان که خیلی زیادی اِدعاشون میشه به حدی که دارن خفه میشن ... ! الان تو این لحظه فقط دلم میخواد خودمون باشیم ، تنها .. حتی واسه یه دقیقه .. لامصب ! انقد دلم پُرِ که نمیتونم بگم چه مرگمه : | ..
بیتـا
زمستان را بخاطر چتری دوست دارم که سرپناهش را در باران، قسمت میکنی با من و هر قدر هم که گرم بپوشی، یقین دارم باز در صف خلوت سینما خودت را، دلبرانه میچسبانی به من ...
بیتـا
هر کاربرِ جدیدی که عضو میشه حداقل دو تا یوزِر میسازه .. یکی به نامِ دُخی و دیگری به نام آقا : | .. اینم یه مُدلشه دیگه : | ...
بیتـا
رابطه قایمکی بینِ مترسکُ کلاغ ؛ نگاههای متجاوزگرانهی مترسک ... و نگاههای دیوانهگرانهی کلاغ ... حتی کسی نپرسیـ د بین این دو نگاه چه گذشتــ ... و همچنان کلاغ پای میز محاکمه .. و مترسکــ مظلومِ قصههای ما ..
بیتـا
پنجره را باز کن و از این هوای مطبوع بارانی لذت ببر ... خوشبختانه باران ارث پدر هیچکس نیست [ حسین پناهی ] .. : )
شازده احتجـاب
14 سال و 3 ماه و 22 ساعت و 13 دقيقه قبل