reza
تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم ... شاید آخر سرِ پاییز توافق کردیم
reza
تازه از عطر نفس های تو فهمیدم چرا ... کارشان رو به کسادی می رود عطار ها
reza
تا دهن بستهام از نوش لبان ميبرم آزار ... من اگر روزه بگيرم رطب آيد سر بازار
reza
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت ... دائما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
reza
يه پايه بود ميرفتيم جمشيديه
reza
هوس يه آهنگ از مهستي كردم بعد كلي تو گوشي دنبالش گشتم يادم اومد پاكش كردم: (
reza
در اول خلفت قاطر هم مثل سایر حیوانات بود که حامله می شد و می زایید. چون نمرود حکم نمود که از اطراف هیزم بیاورند برای سوختن جناب ابراهیم . حضرت دید که همه حیوانات به کراهت هیزم می کشند آنها را میزنند تا راه می روند مگر قاطر که از روی شوق و شعف همه را می آورد . بر قاطر نفرین کرد .و از آن روز عقیم شدند جمیع قاطرها و نزاییدند و تمام شدند . تا زمان رسالت حضرت موسی که قارون قاطر به عمل آورد.
reza
زنهای باردار نوزادهای بی سر زائیدند ... و گاهواره ها از شرم ... به گورها پناه آوردند
reza
لقمان را گفتند: «ادب از که آموختی؟» گفت: ...
reza
انسانِ تنها به دست خدا منزوي شده است
reza
نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان ... گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 1 ساعت و 42 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....