reza
مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود ... آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم
reza
رنج تن دور از تو ای تو راحت جانهای ما ... چشم بد دور از تو ای تو دیده بینای ما
reza
مهارُم کردی و دادی به ناکَس ... فزودی هر زمان باری به بارم
reza
رواق منظر چشم من آشیانه توست .. کرم نما و فرود آی که خانه خانه ی توست
reza
روباه:تو سیاره شما شکارچی هم هست؟؟شازده کوچولو : نه.روباه :محشره !! مرغ چطور؟؟ شازده کوچولو :مرغ هم نیست.روباه : اُه همیشه یه جای کار میلنگه
reza
معشوق تو همسایه دیوار به دیوار ... در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
reza
و ای تمام درختان زیت خاک فلسطین ... وفورِ سایه خود را به من خطاب کنید
reza
سی روز این موقع تند تند آب میخوردم
reza
دست هایت را دوست می دارم ...
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 16 ساعت و 1 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....