reza
دنیا جهنمی است که در روز سرنوشت ... تصویرش از مخیلهی شیطان گذشته است
reza
زندگی یک شماره ی ناقص ... روی دیوار دستشویی بود
reza
لاله و گل زخمی خمیازه اند ... عیش این گلشن خماری بیش نیست
reza
خدا رو شکر هیچوقت نخواستم خودم رو به کسی تحمیل کنم
reza
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد ... آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
reza
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند ... هر که این کار ندانست در انکار بماند
reza
مُرغِ سکوت جوجه مرگی فجیع را ...
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 1 ساعت و 45 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....