reza
یه سری حرفا هست که دلت میخاد بزنی ولی بعد یه مدت که زده نمیشن باید دفنشون کرد برای همیشه
reza
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود ... از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت
reza
تا زهره و مه در آسمان گـشت پدید ... بهتر ز مِیِ ناب کـسی هیـچ ندید
reza
دیشب گله زلفش با باد همی کردم ... گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
reza
دایم گل این بستان شاداب نمیماند ... دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 19 ساعت و 1 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....