reza
خوب که بهش فکر میکنم میبینم اگه چند روز دیگه پایان دنیا باشه چیزی رو از دست نمیدم
reza
زِنهار نِمیخواهم کَز کُشتن اَمانم دِه
reza
پارسال یه همچین شبی نگهبان بودم و دلم خیلی گرفته بود آخرش دلُ زدم به دریا و بی خیالِ همه چیز شدم و زدم بیرون از پادگان ... شب خوبی شد خیلی آروم شدم شمعم روشن کردم.نمیرفتم دق میکردم
reza
توسط موبایل
یادمه پارسال قبل ماه محرم تو پادگان یه کاروانی از اینا که پیاده میرن کربلا از جلو پادگان رد شدن تو چهره همشون یه لبخند قشنگی بود..اعتراف میکنم سوختم از حسودی
reza
زبان فرانسوی قشنگترین و شاعرانه ترین زبان دنیاست
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 2 ساعت و 53 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....