به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
امروز یه مرد 60 ساله داشت از قبل انقلاب خاطره تعریف میکرد یه جا گفت که مادرم روضه برگزار میکرد یه آخوندی میومد روضه میخوند بعد استکان چایی که روحانیه توش چایی میخورد رو مادرم ور میداشت از ته مونده چاییش به هر کدوممون چند قطره میداد بخوریم میگفت تبرکه این آدما لباس پیامبر تنشونه و نمیتونن دروغ بگن
دل داده ام بر باد، بر هر چه بادا باد
مجنونتر از ليلي، شيرينتر از فرهاد
اي عشق از آتش، اصل و نسب داري
از تيرهی دودي، از دودمان باد
آب از تو طوفان شد، خاک از تو خاکستر
از بوي تو آتش، در جان باد افتاد
هر قصر بي شيرين، چون بيستون ويران
هر کوه بي فرهاد، کاهي بدست باد
هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را، اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد، بوي تو ميآيد
تنها تو ميماني، ما ميرويم از ياد
ای انسان هر که هستی از هر کجا که می آیی زیرا می دانم که خواهی آمد منم #کوروش پادشاه هخامنشی که این امپراطوری گسترده را برای پارسیان به یادگار گذاشته ام پس بر مشتی سنگ و خاک که مرا پوشانده رشک مبر.
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 2 ساعت و 34 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....