به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
بلد نیستی تومیخاستم بدونم احساسات دارن چون یه فیلمی رو دیدم یه شیر داره گئزنه رئ میخوره بعد یهو میبینه تئو شیکمش بچه داشته و بچه هه مرده از غصه دق میکنه میمیره یا یه اسب آبی یه بار رفت جلو یه تمساحه وایساد که میخاست به یه آهو حمله کنه..خاستم ازش بپرسم چجوری اینجوری میشه
بذاريد يه كپیپيست بذارم كه خودم اشك تو چشام جمع شد و الان نزديكه شرشر گريه كنم ==» این موجودات بیچاره بی هیچ گناهی و به جرم خودخواهی و راحت طلبی ما انسانها در طول زندگی کوتاهشون 4 تا 5 بار بصورت زنده پرهاشون کنده میشن تا ما بالش و یا لحافی از پر داشته باشیم .
آنا کیسه سرخ را به کناری افکند و سرش را در میان شانه ها فرو برده روی دست هایش به زیر واگن افتاد و با حرکتی سبک گویی قصد داشت دوباره بایستد روی زانو هایش قرار گرفت.در همان لحظه وی از کرده اش وحشت زده شد : من کجا هستم؟چه می کنم؟چرا؟ . وی خواست بایستد و خود را عقب بکشد ولی جسمی هیولایی و بی رحم بر سرش کوبید و او را به پشت خواباند. آنا دریافت که مبارزه دیگرا امکان ناپذیر است : #خدایا-همه-گناهانم-را-ببخش
@reza ميداني... تو از جنس همان "مردمان شيشه اي" هستي که به قول سهراب: "دانه هاي دلشان پيدا بود" اما افسوس... کاش ميدانستي اين روزها آدم ها " شکستن را خوب بلدند! ".....تولدت مبارک.لحظات و روزهای شادی رو واسه ات آرزو میکنم.
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 9 ساعت و 31 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....