به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
نقل است عیال رظا @reza قلی نزد شيخ حجی رسيده و ايشان را گفتند یا شیخ ما ، ديرگاهي است رفیقی پیدا کرده ایم و اينک که روز تولد اوست, ما بر آن شدیم تا هديه اي درخور تقديمش کنيم، شما را پيشنهاد چه هدیه ای می باشد؟ شیخ حجی فرمود : خصوصيات ايشان بر ما بازگو تا ببينيم عیال زپرتي عارض شد: مولايي، ايشان از تيره و تباره پُشت ویترین ببنده ها[عاینکی بودن] ، قدي چون سرو، گيسواني چون یکی بود یکی نبود و چشماني چون آهو[بیچاره آهو : ذی ] دارد شيخ حجی سریع خویش را جمع وجور بکردی و اندکي گريست، سپس رقعه اي نبشته کرده اندکي مشک بر آن ريخته و سپس آن را به ايشان دادند و فرمودند، اين پيشکش را بر ايشان عرضه دار نقل است چون مريدان از باب کنجکاوي رقعه را باز نمودند اما به دلایل امنیتی و اینکریپتهای پی در پی مریدان نتوانستند رمز نگاری کُنند پس جملگی مریدان از اين همه استعداد و نبوغ شيخ در عجب شدند و بسيار گريستند و نعره ها بزدندی و خشتک ها دریدند و سر به بیابان لوت گذاشتندی (فرشاد الحکایات @فرشاد ، باب شیخ حجی ، فصل تباریک خاص ع)
نقل است اساس رمزنگاری و انکریپشن از همان روزگاران نهاده شد و اینگونه چنین شد که سزار با الخوارزمی های (همان الگورتیم این اجنبی ها) گوناگونی آشنایی پیشه جست و در نهایت من باب تبادل گفتمان با سرداران در دور زمین ها از الخوارزم رات13(یا همان rot13 اجنبی ) رونمایی کرد اما هرگز ندانست این تفکر ریشه ای قدیمی و ناب در باب الشیخ دارد
پ.ن: باب الشیخ محل برین استورم شیوخ در قدیم بوده ، باب الشیخ از قدیمی ترین بناهای ساخته شده توسط بشر است که البته اهرام مصر در رقابت با باب الشیخ ساخته شده، اخرین باب الشیخ در 27هزار سال قبل از میلاد مخفی شد و تنها شیوخ بر حق از مکان اسرار امیز آن مکان شامخ آگاهی دارند
@reza تولدتون مبارک دوست من...بهترین ها رو بخواید دوستانی هستند که اونها رو با دستای هر چقدر لرزانشون پیشگاه خدا براتون ارزو کنن...روزمیلادتون سبز دوستم.
@reza آنگاه ک رضای ... مان ب دنیا آمد .. ب قول ِ الا فک کردی خوشحالیم ک ب دنیا اومدی ؟ نخیر آقا .. تنها مزیتتم اینه ک ( جلو جمع نمیگم خوبیت نداره ) تولدت مبارک رفیق ِ شفیق ِ با وفا و قدیمی مون
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 1 ساعت و 46 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....