دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

reza

درباره ای وجود نداره............ درباره »
reza
مرد - مجرد
امتیاز: 9539

دنبال‌شدگان

(652 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(760 کاربر)

گروه‌ها

(109 گروه)

بازدید

reza
reza

سالهاست که مُرده ام

reza
reza

نشسته در چاله ای از اشک ... مردی بود ... او گریه میکرد ... از او پرسیدم: میتوانم کمکش کنم؟ ... به من گفت: برو پِیِ کارَت

reza
reza

میلیاردها نفر به تماشای مارادونایی می نشینند که چنان ماهرانه با دستش توپ را توی گل می کند که از چشم داوران پنهان می ماند و به یمن همین مهارت او، تیم مارادونا به فینال می رسد و قهرمان جهان می شود. اکثر تماشاگران احتمالن از دیدن این صحنه لحظه ای جا خوردند و لحظه ای درد تهدید به جانشان افتاد، نوعی یادآوری دوران کودکی و جهان افسانه های پریان که در آن راستی پیروز می شود و دروغ ها برملا می شوند و نیرنگ و فریب مجازات می شود

این ارسال را بازنشر کرده است.
reza
reza

بخشی از کتاب در قند هندوانه از ریچارد براتیگان

reza
reza
در مشاعره

من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته ... امید رهایی نیست، وقتی همه دیواریم

reza
reza
در مشاعره

در عصر ما فجیع‌ تر از طرح تیر و قلب ... عکس گلوله‌ای است که از نان گذشته است

reza
reza

مرگ گاهي ودكا مي نوشد

reza
reza
در مشاعره

تا چند اسیرِ رنگ و بو خواهی شد ... چند از پیِ هر زشت و نکو خواهی شد

این ارسال را بازنشر کرده است.
reza
reza
در مشاعره

وای دلا این چه بی فروغ شبی بود ... حیف ، گذشت امشب و گناه نكردیم

reza
reza
در مشاعره

شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب ... باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد

reza
reza
در مشاعره

تا ترا از دور دیدم، رفت عقل و هوش من ... می‌شود نزدیک منزل کاروان از هم جدا

reza
reza

حيات غفلت رنگين يك دقيقه ست

reza
17231623416555202255843515012212950172188.jpg reza
در مشاعره

ساقی به نور باده برافروز جام ما ... مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما

این ارسال را بازنشر کرده است.
reza
reza
در خاطرات

بچه که بودم روز مادر یه نقاشی میکشیدم یه خونه و چند تا آدم و گل و پرنده و درخت بعد پایینش مینوشتم مامان روزت مبارک .. الان سالهاست دارم فکر میکنم که نقاشیام چه ربطی به روز مادر داشت هنوز به نتیجه نرسیدم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
reza
reza
در خاطرات

بچه که بودم شبای سرد زمستون اسباب بازیامُ یواشکی میذاشتم زیر پتوم که سردشون نشه

reza
reza
در مشاعره

یا رب مباد کز پا جانان من بیفتد ... درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد