یاسر بختیاری که با نام هنری «یاس» (متولد ۳۰ خرداد ۱۳۶۱ در تهران) خواننده رپ فارسی است. و از چهرههای موفق موسیقی رپ فارسی به شمار میرود. مضمون بیشتر ترانههای یاس انتقاد و اعتراض به مشکلات و بحرانهای اجتماعی نظیر فقر، اعتیاد، بی کاری، جنگ، روسپیگری، خودکشی، طلاق و غیره است. یاس نخستین خوانندهٔ رپ فارسی است که ایران برای پخش موسیقی خود مجوز گرفت. اولین ترانهٔ وی که به طور قانونی در ایران منتشر شد یادت نره نام داشت که را به همراه مجید غفوری، خواننده پاپ اجرا کرده بود. یاس کنسرتهایی در شهرهای مختلف آمریکا برگزار نمودهاست و تجربهٔ شرکت در نشستی موسیقیایی در راستای معرفی و توسعه رپ فارسی در دانشگاه میشیگان را نیز داشتهاست.
خب میرسیم به نظر خودم در باره خودم به نظر خیلیا از سنم بشتر نشون میدم ولی خودم اصن اینو حس نمیکنم و فک کنم این یه ویژگی خوبی باشه ... چند وقت پیش یه مشکل روحی برام پیش اومد که خدا رو شکر دارم حلش میکنم از نت فعلا فقط داخل شبکه های اجتماعی میگردم یه پرسپولیسی تیر هستم که از 5 سالگی خدا بهم سعادت داد و منُ جزو طرفدارای این تیم کرد خیلی دلم میخواد رُک باشم ولی هیچوقت نتونستم خودمو رُک نشون بدم از خرافات به شدت متنفرم و همیشه به دنبال خشکوندن ریشه اش هستم دنبالِ دلیل یه نفر هستم که 3 هفته اس بدجور مشغولم کرده خدا کنه بلاخره بفهمم دوستانی که نظر دادن خیلی لطف کردن ازم تعریف کردن ولی هنو منو تو خونه ندیدن اخلاقم چجوره خیلی دوس داشتم از هم انتقاد میکردن و ایراداتم رو میگفتن تا بلکه بتونم برطرفشون کنم ... مرسی از همه عاشقتونم
مرد مسنی به همراه پسر 25 سالهاش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد: پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف پدر و پسر را میشنیدند و از پسر جوان که مانند یک کودک 5 ساله رفتار میکرد، متعجب شدند. ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت میکنند. زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران میبارد، آب روی من چکید. زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان پزشک مراجعه نمیکنید؟ مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند............
خوش اومدِ
14 سال و 10 ماه و 18 روز و 18 ساعت و 35 دقيقه قبلمقسی حمی
14 سال و 10 ماه و 18 روز و 18 ساعت و 33 دقيقه قبل