از دست عزیزان چه بگویم......گله ای نیست//گر هم گله ای هست ...دگر حوصله ای نیست//سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم....هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست...دیریست که از خانه خر ابان جهانم....بر سقف فر و ریختن چلچله ای نیست........در حسرت دیدار تو اوا ره ترینم//هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست
اینم زندگیه ... کارو من میکنم نمرشو جواد @jpmfm میگیره کلی گشت تو نت که واسه استادمون یه کتاب دانلود کنه نتونست ... بعد جواد به من گفت منم گشتم پیدا کردم دادم بهش ... رفته به استاد میگه ما با google بزرگ شدیم کوفت بشه نمرت
تلفن همراه پيرمردى كه توى اتوبوس كنارم نشسته بود زنگ خورد... پيرمرد به زحمت تلفن را با دستهاى لرزان از جيبش درآورد، هرچه تلفن را در مقابل صورتش عقب و جلو كرد نتوانست اسم تماس گيرنده را بخواند... رو به من كرد و گفت، ببخشيد ، چه نوشته؟ گفتم نوشته، "همه چيزم" پيرمرد: الو، سلام عزيزم... يهو دستش را جلوى تلفن گرفت و با صداى آرام و لبخندى زيبا و قديمى به من گفت، همسرم است...
١٠سالم بود هميشه آرزو داشتم اون فيلمهايي كه داداشم نگاه ميكردو ببينم چيه يه روز يواشكى از كمدش برداشتم عصر بود هوا هم تاريك بود خونه هم تنها بودم داشتم نگاه ميكردم ٢٠تا دانش اموز بودن رفته بودن اردو شب اتوبوسشون تو جاده خراب ميشه و .....صحنه هاي ترسناك از جن و روح و ...پنجم ابتدائي بودم اون سال با مدرسه نرفتم اردوتا دو ماه هم شبا نميتونستم بخوابم شروع ميكردم به گريه و ....ولي صدامو در نمياوردم كه داداشم دعوام ميكنه.....عجب شبابي بود حالا امروز داشتم اون فيلمو نگاه ميكردم واقعا بچه بودماااااااااا
@هانیه .

14 سال و 8 ماه و 25 روز و 15 ساعت و 47 دقيقه قبل توسط موبایلدختر عموی گل ِ الهام تولدت مبارک
14 سال و 8 ماه و 25 روز و 15 ساعت و 46 دقيقه قبلچه جالب فقط حدود دو ماه ازت بزرگتره. البته زیادم جالب نیستا چون دقیقا خودم هم از پسر عموم سه ماه بزرگم
14 سال و 8 ماه و 25 روز و 15 ساعت و 41 دقيقه قبل
14 سال و 8 ماه و 25 روز و 15 ساعت و 32 دقيقه قبل توسط موبایل