بهار روی آسفالت های داغ خیابان سقط میشد و من/ فراموش کرده بودم برای لاله ها شعری بخوانم / تیر دلگیر است / شبیه تمام روزهای تولدی که آبستن معجزه نیستند ..
این سند افتخار منه توی قلم دست گرفتن، اون موقعها بینهایت عاشق بودم، نتونستم ادامه بدم دیگه، وبلاگمو تعطیل کردم، اینجا هم که نبودم، قلمم خشک شد، معنی این حرف کوریونو بچههای قدیم میفهمن، رفیق فابریک قدیمام @پسرک و سجاد حسینی که متاسفانه اینجارو ترک کرده، دلم واسه همه شبفت شبیا تنگ شده
خواهش میکنم
"گاهی که معجزه میشد، از خدایی بهنام دستانت"
یه نوشته دیگه هم در ادامش بود که متاسفانه هنوز دیتابیسم کامل بازسازی نشده، ولی این تیکه اولش بود
از غصه نفسم بالا نمیاد ..خراب ِ خرابم
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 17 ساعت و 14 دقيقه قبلدلم میخاد دستاتو بگیرم تو دستم / میفهمم حالتو..
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 14 ساعت و 5 دقيقه قبلآخ آخ الهی فدات شم..خوب منو میدونی
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 10 ساعت و 54 دقيقه قبلخدا نکنه خانومی :*
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 10 ساعت و 36 دقيقه قبل