دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امير

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولى دل به پائیز نسپرده ایم چو گلدان خالى لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده... درباره »
امير
مرد - مجرد
امتیاز: 1239

دنبال‌شدگان

(254 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(296 کاربر)

گروه‌ها

(21 گروه)

بازدید

امير
امير
در میکده

بروم گوشه ی میخانه کمی مست کنم.....جرعه بالا بزنم آنچه نبایست کنم....آنقدر مست که اندوه جهانم برود....استکان روی لبم باشد و جانم برود....برود هرکه دلش خواست شکایت بکند....شهر باید به من الکی عادت بکند

امير
امير
در میکده

شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام...........

امير
1315773400897669_orig.jpg امير

عاقیت خاک شود حسن جمال منو و تو....روزگار میگذرد وای به حال منو و تو

امير
امير

شمع بزم محفل شاهان شدم ذوقی ندارد....خوشا شمعی که روشن میکند ویرانه ای را

امير
امير
در مشاعره

دلم گرفته است و غمی زعالم خاک/ نشسته بر این روح زندانی/ غمی که جز به مردن و پرکشیدن از این خاک/ نکرده اند مرحمی برایش ارزانی .....شعر از خودم

امير
امير
در مشاعره

دل من در سبدی عشق به نیل توفرستاد....نگهش دار به موسی شدنش می ارزد

امير
امير
در مشاعره

از چه ای دوست چنین در پی دلدار روی؟؟//عاقبت کله شوی یا که سرکار روی

امير
امير
در مذهبی

انتظار" آدم را پیر می‌کند! اما من دلم از این می‌سوزد که تازه هنوز "منتظرم" خودم را پیدا کنم. پس دست روی دلم نگذار روزگار... ، ما دلهره‌هایمان را "جمعه" با تمام اشتیاق روی دست می‌گیریم، هم خودمان آرام شویم، هم بگوییم دوستت داریم و لابلای بغض‌هایمان که گاهی از گلو پایین نمی‌رود، فریاد بزنیم: "تـنـهـــایـیـــم خــــــدا"،خدا صدای ما را می‌شنود.،زمین به بندگان شایسته‌ی او خواهد رسید

امير
14.JPG امير

شقایق گل قصه.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
امير
امير

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغ‍‍ــی ز قفـس پریده باشد پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد.

امير
امير
در مشاعره

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت......دیوانه ای به اوج جنونم کشید و رفت....پس کوچه های قلب مرا جستوجو نکرد...اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

امير
امير
در مشاعره

دوش می آمد و رخساره برافروخته بود....تا کجا باز دل غم زده ای سوخته بود

امير
امير
در Im in love

تو را ناديده اي از ديده بهتر دوست ميدارم. تو را با جان شيرينم برابر دوست ميدارم . تو را اي آسمان عشق و اميد و وفاداري، به قدر آسمان و ماه و اختر دوست ميدارم . فرستادم برايت نامه اي از راه دور امشب ، كه تا باور كني اي ماه منظر،دوست ميدارم . نثارت كرده ام گلچيني از ديوان اشعارم، تو را اي برتر از ديوان و دفتر، دوست ميدارم . اگر صد بار آزارم دهي من با صفاي دل ، برايت مي نويسم بار ديگر، دوست ميدارم. برايم نامه اي از عشق با پیك صبا بفرست. سحر گاهان صبا چون مي زند در، دوست میدارم . برايت دانه مي پاشم به بام عشق و دلداري ، ا گر افتي به دامم چون كبوتر دوست میدارم...

امير
امير
در مذهبی

یار من مهدی نیا، اینجا کسی یعقوب نیست / لحظه ای چشمانشان، از دوریت مرطوب نیست / نازنین، اینجا خدا هم پیششان محبوب نیست / نوبهارم، در فراقت هیچ کس محزون نشد / منجی انسانیت، اینجا شرایط جور نیست / گرچه در هر جمعه ای زیبا دعایت می کنند / این دعاها بر زبان است، جنسشان مرغوب نیست

این ارسال را بازنشر کرده است.
امير
امير
در Im in love

برو ای يار دگر فکر من زار مکن/ گرچه من می شکنم چشم خود آزار مکن/ تو پر پرزدن و حالت رفتن داری/ دگر انديشه اين مرغک بيمار مکن /کاخ شاهانه کنون در طلبت می جوشد/ به سرای غم من قلب خود افگار مکن/ تو زليخا و خريدار تو يوسف باشد /درهمی خرج بر اين برده بازار مکن/ بلبل باغ و چمن خيز و گل سرخ بجو /پر خود ريش به همصحبتی خار مکن