امير
با زبان دل به نومیدی صدایت میکنم ***رو به من آر که با عشق آشنایت میکنم *** چون زعشق آگه شدی با خاطر آسوده ای *** در میان جمله رندان رهایت میکنم ***شرمم از دست تهی آید اگر فرصت دهی ***جان شیرین ای عزیز دل فدایت میکنم ***روی در رویت سخن گفتن فراموشم شده ***زیر لب اما شکایت با خدایت میکنم *** گرجدایی میکنی غافل مشو هرگز زمن *** تا ابد صبر ای جدا ازمن به پایت میکنم *** نومیدم گر کنی میمیرم اما باز هم *** درهمان حالت که میمیرم دعایت میکنم
امير
من که می دانم به دنیا اعتباری بیش نیست بین مرگ و آدمی قول و قراری بیش نیست من که می دانم عجل نا خوانده و بیدادگر سرزده می آید و راه فراری بیش نیست پس چرا عاشق نباشم پس چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
امير
چيزي نمانده است ، پشيمان كني مرا با دست هاي عاطفه حيران كني مرا آخر چگونه از دلت آمد بهار من! تسليم دست هاي زمستان كني مرا من شكوفه اي نمي كنم ، اما چه عيب داشت يك شب به باغ خاطره مهمان كني مرا مي خواهم از جزيره چشمت گذر كنم با يك نگاه ، طعمه ي طوفان كني مرا هرچند باز تشنگي ام را سروده ام مي شد پر از ترانه باران كني مرا
امير
در حضور خارها هم میشود یک یاس بود * در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود * میشود حتی برای دیدن پروانه ها.... * شیشه های مات یک متروکه را الماس بود * دست در دست پرنده ، بال در بال نسیم * ساقه های هرز در این بیشه ها را داس بود * کاش می شد حرفی از « کاش می شد» هم نبود * هر چه بود احساس بود و عشق بود
امير
اندر طلب دوست همي بشتابم/ عمرم به كران رسيد و من در خوابم/ گيرم كه وصال دوست در خواهم يافت/ اين عمر گذشته را كجا دريابم
امير
از فرصت ها استفاده کنيد! مردي با اسلحه وارد يک بانک شد و تقاضاي پول کرد. وقتي پولهارا دريافت کرد رو به يکي از مشتريان بانک کرد و پرسيد : آيا شما ديديد که من از اين بانک دزدي کنم؟ مرد پاسخ داد : بله قربان من ديدم. سپس دزد اسلحه را به سمت شقيقه مرد گرفت و او را در جا کشت. او مجددا رو به زوجي کرد که نزديک او ايستاده بودند و از آنها پرسيد: آيا شما ديديد که من از اين بانک دزدي کنم؟ مرد پاسخ داد : نه قربان ، من نديدم ؛ اما همسرم ديد!
امير
روش دفع انگل: 3 روز فقط چايي و بيسکويت ميخوري،روز 4 فقط چايي ميخوري در اين موقع کرم مياد بيرون و ميپرسه پس بيسکويت کو؟ ميگيريش
امير
.برای دادن گل به دیگران منتظر مراسم تدفین آنها نباش
امير
.من نمیگویم هرگز نباید در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم باید بار دوم هم نگاه کرد (ویکتور هوگو)
امير
. این شمایید که به مردم می آموزید که چگونه با شما رفتار کنند
امير
.حقيقت انسان به آنچه اظهار می کند نيست، بلکه حقيقت او نهفته درآن چيزی است که از اظهار آن عاجز است بنابراين اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هايش, بلکه به نا گفته هايش گوش كن
امير
.افتادن در گل و لای ننگ نيست. ننگ در اين است كه آنجا بمانی
امير
۷۵.برای آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو)