امير
كاش ميدانستم اين همه تنهائي فقط براي نبودن توست؟؟؟توئي كه وقت بودنت هم تنهاترين ميشوم.چگونه اين همه غم غربت پايان مي پذيرد؟به مردن؟ بدون تو كه بهشت هم شبيه جهنم است.چه واژه ي عظيمي ست غربت.عظمتي به وسعت وجود....
امير
خداوند بی نهایت است و لا مكان و بی زمان
اما به قدر فهم تو كوچك می شود
و به قدر نیاز تو فرود میآید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
امير
من خدا را دارم کوله بارم بر دوش ، سفری میباید ، سفری تا ته تنهایی محض ، هرکجا لرزیدی ، از سفر ترسیدی ، ...فقط آهسته بگو : من خدا را دارم
امير
سهراب! گفتي چشمها را بايد شست! شستم ولي..... گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي..... گفتي زبر باران بايد رفت! رفتم ولي، ولی او نه چشم هاي خيس و شسته ام را، نه نگاه ديگرم را، هيچکدام را نديد؛ فقط در زير باران خنديد و با طعنه ای گفت: "ديوانه ي باران نديده..."
امير
تو مرا می فهمی... من ترا می خوانم... و همین ساده ترین قصه یک انسان است... تو مرا می خوانی... من ترا ناب ترین شعر زمان می دانم... و تو هم میدانی... تا ابد در دل من می مانی..
امير
گاهی بخوان ز دفتره شعرم ترانه ای/ بنگر که غم به وادی مرگم کشانده است/ تنها مرا به تشنه طوفان من مبین/ ای بس حدیث تلخ که ناگفته مانده است/ گفتم ز سرنوشت بیندیش و اسمان /گفتی غمین مباش که ان کورو این کر است /دیدی که اسمان کور و سرنوشت کر صد ها هزار مرتبه از ما قوی تر است
امير
بي شك جهان را به عشق كسي آفريده اند /
چون من كه آفريده ام از عشق جهاني براي تو