محدّثه
گم شدم در میان خاطراتم. فریادرسی هست که نجاتم دهد، راه نشانم دهد....
محدّثه
خاطره، فاصله، قافیه های تکراری زندگی من..... زندگیم مثنوی هفتاد مَن کاغذ شده انگار..... وای! قواعد ادبی را شکستم: قافیه های تکراری، این که باید قطعه میشد......
محدّثه
*** شکستن تشکر ندارد...ولی من متشکرم...بغضم را شکستی...حالا کمی سبک شدم...
محدّثه
چه خدای عاشقی که گناه می خرد و بهشت می فروشد و ناز بنده می کشد .....
محدّثه
چو گلدان خالی لب پنجره، پُر از خاطرات ترک خورده ایم......... (قیصر امین پور)
محدّثه
خدایا کمک کن اوضاعمان رو به راه شود...... رو به راه مستقیم
محدّثه
کاش ایمان بیاوریم....کاش.....
محدّثه
یک نیم رخات "الست منکم ببعید" / یک نیم دگر "ان عذابی لشدید" / بر گِرد رخت نبشته "یحیی و یمیت"/ من مات من العشق، فقد مات شهید
محدّثه
ببرد از من قرار و طاقت و هوش****بت سنگین دلِ سیمین بناگوش (حافظ)
محدّثه
تلخ میگویم؟ اشکالی ندارد، حتی شکلات هم تلخش خوب است حرف که جای خود دارد....