محدّثه
چه تناقض خنده داری، تو میگویی :دِل خوش سیری چند" و من میگویم "روزگار برای کسی دِل هم باقی گذاشته مگر"
محدّثه
مرا از فاصله میترسانی؟؟ خاطره ها همه ی جاهای خالی را پُر میکنند، تو نگران نباش.
محدّثه
قبلترها راه حل همه چیز ساده بود انگار. پخش شدن رایحه ی عطر مورد علاقه ام کافی بود تا بوی تنهایی از اتاقم برود.اما حالا روزگار عوض شده، عود و عنبر هم که دود کنم فایده ندارد
محدّثه
آخ بازهم بوی کاغذ کاهی...دوستش دارم....گفته بودم که، من خ/ا/ط/ر/ه/ بازم
محدّثه
اَه امان از دست این روز مرگی.خسته شدم.دنیا! یک تغییر لطفا...
محدّثه
به مقصد رسیدن را دوست ندارم.از سکون بدم می آید.حرکت را دوست تر دارم....
محدّثه
"دلمو شکستی" جمله تکراری این روزها که زیاد میشنویمش...اگه همه از شکستن دلشون شِکوه میکنن پس این وسط کیه که داره دل میشکونه؟ پیدا کنید پرتقال فروش را لطفا!
محدّثه
کاش سلسله جبال دل ها،دره نداشت.....کاش
محدّثه
معلم گفت:سرمشق جدید.........نوشتیم:انتظار ِدیدار یار....
محدّثه
برای لَختی هم که شده بخوان مرا،آوایت سرشار است از بوی خوش اقاقی های خانه ی مادربزرگ.......