محدّثه
خدایا کمک کن اوضاعمان رو به راه شود...... رو به راه مستقیم
محدّثه
کاش ایمان بیاوریم....کاش.....
محدّثه
یک نیم رخات "الست منکم ببعید" / یک نیم دگر "ان عذابی لشدید" / بر گِرد رخت نبشته "یحیی و یمیت"/ من مات من العشق، فقد مات شهید
محدّثه
ببرد از من قرار و طاقت و هوش****بت سنگین دلِ سیمین بناگوش (حافظ)
محدّثه
تلخ میگویم؟ اشکالی ندارد، حتی شکلات هم تلخش خوب است حرف که جای خود دارد....
محدّثه
چه تناقض خنده داری، تو میگویی :دِل خوش سیری چند" و من میگویم "روزگار برای کسی دِل هم باقی گذاشته مگر"
محدّثه
مرا از فاصله میترسانی؟؟ خاطره ها همه ی جاهای خالی را پُر میکنند، تو نگران نباش.
محدّثه
قبلترها راه حل همه چیز ساده بود انگار. پخش شدن رایحه ی عطر مورد علاقه ام کافی بود تا بوی تنهایی از اتاقم برود.اما حالا روزگار عوض شده، عود و عنبر هم که دود کنم فایده ندارد
محدّثه
آخ بازهم بوی کاغذ کاهی...دوستش دارم....گفته بودم که، من خ/ا/ط/ر/ه/ بازم
محدّثه
اَه امان از دست این روز مرگی.خسته شدم.دنیا! یک تغییر لطفا...