محدّثه
دیس لایک میزنم به همه ی آرزوهایم.....خدا را چه دیدی شاید از رو رفتند......
محدّثه
حسرتام ُ را قورت میدم یک آبم روش.......خَلاص....
محدّثه
تاب تاب میخورم روی خیالاتم ... شاید آرامش کودکانه ام برگردد
محدّثه
حرف های ناگفته ام را زیر فرش اتاق پنهان میکنم ... مبادا کسی ببیندتشان ...
محدّثه
دچار خودسانسوری مفرط شدم ... حرف های بریده بریده میزنم من
محدّثه
خیانت ادبی ... کپی & پیست از روی دستان خودم ... تکرار هزارباره ی اشک ... دوست دارم این خیانت را ... ( :
محدّثه
حالا یک نفس عمیق ُ ادامه ی راه ...
محدّثه
بودن ُ نبودنم با هم قاطی شده...هَنگ میکنم انگار...خدای من restart لطفا!
محدّثه
خودم را پشت باران پنهان میکنم ... او که ببارد من هم ببارم دیگر کسی مرا نخواهد شناخت ... دوست دارم همه فکر کنند منم ب/ا/ر/ا/ن َم
محدّثه
*** بس که واژه ها را بافتم برایت، فرش واژه شدم زیر پایت....ناز کم کن دیگر، برگرد
محدّثه
ما حرف های هم را تکرار میکنیم، لهجه هامان فرق میکند باهم....جدی نگیرید مارا...ما اهالی حلقه ایم.
محدّثه
تو که میدانی من پیشترها اهل حلقه نبودم اصلاً....اما حالا این حلقه روی انگشتانام جاخوش کرده......درنمی آید لعنتی......حلقه این لعنتی ِ دوست داشتنی ِ من......
محدّثه
حیف که عصر تکنولوژیست والاّ آرزوهایم را میبستم به پای کبوتری یا چه میدانم میسپردم به دست قاصدکی شاید فرجی میشد آنوقت......
محدّثه
کافر شدی باز. چرا مدام تغییر قبله میدهی......قبله یکیست ،سر بچرخان تو.....رستگار میشوی....