محدّثه
کلاغ قصه ها لابه لای صفحات کتابای بچگیمون گم شد...دیگه حتی کسی نمیگه کلاغه به خونش نرسید/ دنیا دارِ نرسیدنِ انگار
محدّثه
دلمو میگیرم تو دستم / فوتش میکنم / میسپارمش دست قاصدکا
محدّثه
هوا بوی خاک میده/ ایندفعه از جُرم بارون نیست از سیل اشکای منه
محدّثه
اینجا اتاقم/ در حال خوندن کتاب "نون نوشتن" از محمود دولت آبادى/ یه جمله از کتاب: بند زبان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم.
محدّثه
غبار غم رو دستامو، مهر سکوت رو لبهام*** دلم پر از اسم تو ِ ،عکستو ِ رو چشمام*** کاشکی که قلب سنگ تو، آب میشد توی دستام*** ستاره های آسمون، میفهمیدن که تنهام***منو تو در به در نکن، از این بدتر نمیشه*** شاهدمو اگه بخوای، اسم تو ِ رو شیشه***تنهاییمو دوس ندارم ،منو تو تنها نذار***غرورمو ازم نگیر، نده دلم رو آزار***بیا ببین چقد عاشقم، نگو از دل من تویی بی خبر*** بیا دیگه نگیر واسم بهونه ،بی تو میمیرم میشم دربه در.........
محدّثه
زانوان خسته از رفتن/احساسات مانده از نرسیدن
محدّثه
الاکلنگ زندگی به طرف من سنگینی میکند/ من این پایین ترینم همیشه
Great
15 سال و 1 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 45 دقيقه قبلtnx
15 سال و 1 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 44 دقيقه قبلso nice
15 سال و 1 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 41 دقيقه قبل
15 سال و 1 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 40 دقيقه قبل