محدّثه
دیگه این فقط شب نیست که یه حس غریب داره/ شبُ روزمون بوی غربت میده
محدّثه
خفه خون واژه میگرم/ کلمات دیگه رنگشون پریده واسه من
محدّثه
عاشقانه های تو و جالباسی ایستاده کنج اتاق/ وقتی که تنها باشی
محدّثه
اینجا اتاقم/پشت میزم/در حال فسفر سوزوندن براى حلقه و نیو دى جى (-:
محدّثه
من بودم ُ دوش آن بتِ بنده نواز***از من همه لابه بودُ از وی همه ناز***شب رفتُ حدیث ما به پایان نرسید***شب را چه گُنه حدیث ما بود دراز